و هرچه مشاهده كردى از اين صور از جنس افعال ، همه فعل فاعلى است يگانه متلبّس به تنهايى خود ، ليكن مستور است به حجابها و پوششها كه به واسطهء آن متعدّد مىنمايد و آن افعال مستند به آن متعدّد .
« إذا ما ازال السّتر لم تر غيره * و لم يبق بالإشكال إشكال ريبة »
يعنى چون آن حجب را از پيش بردارد و آن سترها را زائل گرداند ، غير آن لعبتباز را نبينى و آن جملهء صور ، از نظر تو مضمحل و متلاشى شوند و هيچ اشكالى كه موجب شكّى و ريبتى تواند بود تو را باقى نماند .
« اشارت
إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ
» « 1 » يعنى پروردگار تو فراخ پوشش است ، « آن اقتضا مىكند كه جملهء كائنات ستر او باشند » ؛ زيرا كه مغفرت از غفر است و غفر ، ستر ؛ « بيت :
آفتابى است حضرتش كه دو كون * پيش او سايهبان همىبينم
و او فاعل ؛ پس اين سايهبان
وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ *
» « 2 » يعنى وحدت فاعل را نمىدانند و پندارند كه اين فعلهاى مختلف از اين حجب مختلف صادر مىشود .
« كه اگر سرّ
وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ
» « 3 » كه سرّ خلق ايشان ، ظهور حقّ است به صورت ايشان و سرّ خلق افعال ايشان ، ظهور فعل حقّ از ايشان به قدر استعداد ايشان « با ايشان غمزه زدى - جبرا و قهرا - همه را معلوم شدى » ؛ زيرا كه علم به نتيجه ، بعد از ترتيب مقدّمات ، يا به مشهود ، بعد از كشف و شهود بر سبيل جبر و قهر و اضطرار است « كه ، بيت :
نسبت فعل و اقتدار به ما * هم از آن روى بود كو ما شد »
يعنى به صورت ما ظاهر شد بلكه عين ما شد - لاتحاد الظّاهر و المظهر - پس فعل و
هامش
( 1 ) . نجم ( 53 ) آيهء 32 .
( 2 ) . آيات زيادى است كه عبارتوَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ *در آن وجود دارد . ( يوسف ( 12 ) آيهء 15 ؛ نمل ( 27 ) آيهء 18 ؛ قصص ( 28 ) آيهء 11 ) .
( 3 ) . صافات ( 37 ) آيهء 96 .