بردارند . و نگذارند كه آنان احساس كنند به تنهايى با زندگى دست به گريبان هستند ، و اين كار براساس يك برنامه علمى و عملى كه بايد به تدريج اجرا شود ، صورت مىگيرد . يك نمونه از اين برنامهها اين است كه پدر گاهى وقتها بايد به اندازه كودكان خويش ، كودك شود تا با آنان بازى كند و در حديث شريفى آمده است : « هركس كودك دارد بايد خود را به كودكى بزند » و احاديث ديگر نيز ، نظريههاى تربيتى جديد را تأييد مىكنند . اگر بازى ، شوخى و تفريح براى بزرگان امر سادهاى هست براى كودكان بسيار مهمّ و جدّى است ، چه بفهمند و چه نفهمند .
كودك همان اندازه كه به خوردن و نوشيدن نياز دارد ، به خنده ، بازى و جدّى نبودن در رفتارهايش نيز نياز دارد . گاهى وقتها اگر كودكان در مجالس بزرگان بخندند يا تبسّمى بر لب بنشانند برخى پدران و مادران آنان را توبيخ مىكنند و به آنان اهانت روا مىدارند ، در بعضى از خانوادهها و در برخى از مناسبتها كودكان را از ورود به مساجد و حسينيهها باز مىدارند - به اين بهانه كه بايد جدّيت اين مجالس و مناسبتها حفظ شود - ولى بزرگان يا غافل هستند و يا توجّه نمىكنند كه اگر كودك در خردى خود نخندد ، عقدههاى اندوه و گوشهگيرى و ترس در روان او جاى خواهد گرفت ، و اگر ما او را از ورود به مكانهاى مذهبى و فرهنگى بازدارديم ، او مجبور است - يا خود را مجبور مىداند - كه سرگردان باشد و در مجالس لهو ، لعب و كجروى حاضر شود .
كودك شدن براى كودك يعنى جستجوى يك زبان مشترك ميان بزرگ و كوچك ، ميان نسلهاى قديم و جديد و پيدا كردن يك ظرف مناسب كه بتوان نصيحتها و پندها را در آن به كودك فهماند .
آزادى و مسؤوليت زن (فارسى) — صفحة 90
مساهمون: آژير
ص٩٠