قصيدهسرايى او نيز آنچه جالب توجه است اينكه مدح سلطان و حاكمى نگفته و شعر خويش را به پاى خوكان نريخته است . در سرودههاى او نام بسيارى از بزرگان شعر پارسى به چشم مىخورد ، كه اين امر ناظر به آشنايى نزديك اين شاعر عارف با آثار و سرودههاى ايشان است . ضمن اينكه فراموش نمىكنيم استادش شاه نعمت الله ولى از شاعران شهير تصوف است ، و داعى در شهرى چون شيراز مىزيسته كه شعر فارسى قلّههاى بزرگ خود را در آن پروريده است :
بيا اى كه ميلت به گفتار هست * كه با من سخنهاى اسرار هست
ز نثرم بسى هست مجموعهها * ز نظمم ورقهاى اشعار هست
حديث سنايى روشن روان * سخنهاى ملا و عطار هست
عوارف ، حقايق ، فصوص و نصوص * حديث سر منبر و دار هست
ز وحدت ز كثرت ز جمع و ز فرق * سخن هست وزين شيوه بسيار هست
- نامهاى از نظامى ثانى * يافته نظم پاك عرفانى
- اگر رفت فردوسى از روزگار * تو كردى سخن را از او يادگار
- كاشف اسرار همين رمز گفت * قاسم انوار همين رمز گفت
- گر سخنت نيست نظامى مدار * دست دل از نام نظامى مدار
در سخن بنده كه هست اين زمان * هست هم از نام نظامى نشان
نام نظامى به تخلص مراست * خود نفس خواجه نظامى كراست
برد ز ميدان سخن خواجه گوى * كس نرسانيد سخن را به اوى
نيست اگرچه چو نظاميم رخش * بار خدايا به نظاميم بخش !
- اى زبان آتشين خوش مىروى * گرم و پرحالت به طرز مثنوى
- شيخ فخر الدين كه بود اهل كمال * خوانده او خود را عراقى در مقال
ظاهرا شاه داعى شاعرى خويش را از سن پانزده سالگى آغاز كرده است . او خود در ديباچهى ديوانش مىنويسد :
« در تاريخ سنهى خمس و ستين و ثمان مائة كه سن ناظم به