در فصل پانزدهم نيز حقايق عشق مورد بحث قرار مىگيرد . پيوند عشق و حسن مطرح مىشود و ميرحسينى هروى تأكيد بر پيوند ازلى و ابدى اين دو با يكديگر دارد . اين سخن يادآور سخنان شيخ احمد غزالى و شيخ شهاب الدين سهروردى است . نسبت عشق مجازى و عشق حقيقى نيز در اينجا مورد بحث قرار مىگيرد .
فصل شانزدهم متكفل بحث از حيرت سالك است . داستان گفتگوى سالك با جغد ، و همچنين داستان گفتگوى دود و پرنده حايز اهميت فراوان مىتوانند باشند . اين دو داستان با هنرمندى تمام تحرير و تأليف يافته است . داستان نى و آتش نيز بسيار شنيدنى است :
« آتشى در بيخ نى افتاده بود و مىسوخت . نى گفت : اى آتش چه كردم كه مرا مىسوزى ؟ گفت : دعوى بىمعنى كردهاى .
نى گفت : چگونه ؟ گفت : مىگويى كه من نىام ، و همچنان دربند خود ماندهاى ، و شب و روز با برگ خود مىسازى .
لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ ؟
70 » .
فصل بعدى كتاب در بيان نفس است . شغل نفس ، توبه ، رهايى از اهواى نفسانى ، رزق ، استغنا در اين فصل مورد بحث قرار گرفته است .
فصل هجدهم كتاب نيز در مخاطبت نفس نام گرفته است و چنان كه از نام آن معلوم است ، متضمن گفتگوى با نفس است و مخاطبه با او .
فصل نوزدهم نيز به بيان معاملات مىپردازد . البته مقصود از معامله اصلا اقتصادى نيست ، بلكه منظور چگونگى نسبت آدمى با ديگر آدميان است ، و اينكه سالك با اصناف مختلف مردم در جامعه چگونه برخوردى داشته باشد .
بحث بعدى نزهة الارواح دربارهى جدّ و اجتهاد است . كوشش سالك براى رسيدن به كشش الهى ، موضوع محورى اين بحث است .
بحث از متابعت و صحبت موضوع فصل بيست و يكم كتاب است .