فطرت عنوان فصل دهم نزهة الارواح است . در اينجا نيز در قالب داستانى زيبا از جدا شدن ابر از دريا و سپس باريدن آن بر صدف و نطفه بستن مرواريد در آن سخن به ميان مىآيد و به وجهى نمادين مسئلهى اصل خلقت و صدف بودن جهان نسبت به انسان مورد اشارت قرار مىگيرد .
فصل يازدهم نيز بحث اختلاف حالات خلق را طرح مىكند . فصل دوازدهم به بررسى صوفيانه در ميان دل اختصاص يافته است :
« حقيقت دل را در دل حقيقت نهادهاند 67 » .
فصل سيزدهم نزهة الارواح به بحث در تصفيهى دل مىپردازد . در اين فصل ميرحسينى هروى به يكى از شگفتىهايى كه در هند ديده است اشارت دارد :
« وقتى به زمين هند رسيديم ، مرغى ديدم بر كرانهى آبى نشسته ؛ بزرگ اندام ، بلند همت ، پاكيزه صورت و خوبسيرت . هرگاه كه طبع او طمع طعمه كردى ، بانگى از او در وجود آمدى ، در حال يك ماهى سر از آب برآوردى و نزديك او شدى . به حكم عادت ماهى را به كار بردى . اى خودپرست اوباش ، آخر كم از مرغى مباش 68 » .
فصل چهاردهم و پانزدهم كتاب نزهة الارواح نيز به عشق اختصاص دارد . در فصل چهاردهم نخست مقايسهاى ميان عقل و عشق صورت مىگيرد . پس از آن اوصاف عشق الهى به گفت مىآيد . ميرحسينى هروى مقايسهاى نيز دارد ميان عشق و شهوت :
« ميل طبيعى را عشق گفتن از حيوانى است . خوشهى گندم را شجرهى خلد خواندن از شيطانى است . عشق يكى درياى بىپايان است ، آخر چه پندارى كه آخور چهارپايان است .
آيينهى عشق را زنگارى نيست ، از آن كش با مرد و زن كارى نيست 69 » .
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 63
مساهمون: شاه محمود داعى شيرازى
ص٦٣