شيعيان در آن روزگار بوده است . ضريح سيد ابو القاسم محمد ديباج فرزند امام جعفر بن محمد صادق ( ع ) ، و نيز قبر سيد عبد الله بن معاوية بن عبد الله بن جعفر طيار در اين منطقه است . بر سنگ مزار امير حسينى نوشته شده است :
ده و شش از مه شوال و هفصد و هجده * نموده واقعهى افتخار آل محمد
روان سيد سادات عصر ، ميرحسينى * شد از سراچهى دنيا به دار ملك مخلّد 56
در تعميرات مقبره ظاهرا اين سنگ نيز از بين رفته باشد .
در فصل نهم از كتاب طرب المجالس از آثار ميرحسينى هروى مىخوانيم :
« مصنف گويد كه : من شخصى را ديدم كه براى مدح خلق و زيادتى شهرت در جامع دهلى معتكف شده بود ، و در دو ركعت نماز ، ختمى قرآن مىكرد . عفاك الله عنه » .
اى گمشده در منى و مايى * شرك است حديث خودنمايى
گر گم شود از بروتت اين باد * از خود همه عمر نايدت ياد 57
برخى از متون بر آشنايى عميق و دقيق ميرحسينى هروى با متون عرفان نظرى و علمى تأكيد دارند . در تذكرهى مجالس العشاق آمده است :
« هيجده كس از اولياء الله در مجلس حضرت صدر الدين قونوى [ م 673 ه ق ] فصوص الحكم مىخواندند كه امير حسينى هروى و شيخ اوحدى مراغهاى از آن هيجده نفرند 58 » .
با نگاهى به آثار ميرحسينى هروى ترديدى نمىماند كه سؤالات وى از شبسترى ، نه از سر نادانى ، بل به قصد گشودن باب آشنايى بوده است . اين سؤالات را او خود در آثارش بارها طرح كرده و به پاسخگويى بدانها پرداخته است . او حاجت واقعى به پاسخهاى مشايخ تبريز نداشته است . اينگونه گشودن باب آشنايى نيز ظاهرا در بين مشايخ متصوفه رسم