خانوادهاى بزرگ از سادات كه در ناحيهى غور مىزيستند . سال تولد او را 671 ه ق دانستهاند 49 . البته همچون بسيارى از موارد مشابه بسيارى در سال تولد او ترديد دارند .
با استناد به اينكه ميرحسينى شاگرد و مريد شيخ بهاء الدين زكريا مولتانى بوده است ، گفتهاند :
« مىتوان از تاريخ وفات شيخ نيز قرينه مطمئنترى در باب تاريخ تولد او بدست آورد . به اين حساب كه چنانچه آغاز خدمت او را در سير و سلوك و طريقت در آخر عمر شيخ زكريا 666 ، و هم از ابتداى شباب وى يعنى حد اقل سنين بيست تا بيست و پنج سالگى محسوب بداريم ، بايستى به ناچار تولد او را نيز ما بين سالهاى 646 يا 641 بدانيم 50 » .
استاد برجسته و گرانقدر معاصر دكتر عبد الحسين زرينكوب در اين نسبت ترديد كرده و مىنويسند :
« به موجب روايات - كه رنگ افسانه هم البته در آن هست - وى در دنبال توبه و تجرد همراه جولقيان قلندر به هند رفت و در مولتان به طريقهى سهرورديه پيوست . معهذا بر خلاف آنچه از يك اشارت وى در كنز الرموز ممكن است به ذهن آيد ، وى در هند به صحبت شيخ بهاء الدين زكريا مولتانى نرسيد ، و آنچه در آنجا راجع به انتساب خويش به شيخ مىگويد مراد انتساب روحانى و معنوى است نه جسمانى و صورى . شيخ وى ركن الدين ابو الفتح مولتانى ( وفات 735 ) نام داشته است كه پسر شيخ صدر الدين مولتانى و نوادهى بهاء الدين زكرياست . در واقع از يك اثر شاعر به نام نزهة الارواح برمىآيد كه آن را در سال 711 به پايان آورده است - و در سن چهل سالگى . بدينگونه چون ولادتش در 671
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى ) — صفحة 54
مساهمون: شاه محمود داعى شيرازى
ص٥٤