صور ظاهرهء ابصار است مر روح مدبّر خود را .
فهو
اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ *
پس او لطيف است و منزه از ادراك بصاير و ابصار ، و خبير است و مطلع بر ضماير و اسرار .
و الخبرة ذوق ، و الذّوق تجلّ ، التّجلّى فى الصّور . فلا بدّ منها و لا بدّ منه .
يعنى خبرت حاصل نمىشود مگر به ذوق ، و ذوق به تجلّى است ، و تجلّى معطى ظهور است در صور مظاهر . پس چاره نيست از صورى كه تجلّى كند در وى ؛ و چاره نيست از حقّ كه متجلّى بدين صور است .
فلا بدّ أن يعبده من رآه بهواه إن فهمت .
يعنى وقتى كه چاره نيست از مجالى و متجلّى در وى ؛ پس چاره نيست كه هر كه مشاهده مجالى كند و بر حسن و جمال متجلّى درين مجالى اطلاع يابد البته به محبّت و هواى خاطر عبادت بهجاى آرد .
و حاصل آنكه چون از مجالى و متجلّى ناگزير است از ناظر و عابد نيز چاره نيست به حكم سريان محبّت در جميع اشيا چون سريان هويّت الهيّه . چه حضرت الهى تجلّى بدين صور نمىكند مگر از براى آنكه عبادت كرده شود در جميع مراتب وجوديّه ؛ اگر دانسته باشى آنچه را پيش ازين ذكر كرديم .
وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ
يعنى بر خداى است ايضاح طريق و بيان تحقيق . بيت :
اين همه گفتيم ليك اندر بسيج * بىعنايات خدا هيچيم هيچ
بىعنايات حق و خاصان حق * گر ملك باشد سياهستش ورق « 1 »
هامش
( 1 ) - دو بيت از دفتر اول مثنوى عارف رومى است .