قال رضى اللّه عنه :
حتّى أكون مترجما لا متحكّما ، ليتحقّق من وقف ( يقف - خ ل ) عليه من أهل اللّه أصحاب القلوب أنّه من مقام التّقديس المنزّه عن الأغراض النّفسيّة التى يدخلها التّلبيس .
يعنى عصمت و تأييد از حضرت خداوند مجيد مسألت مىنمايم تا به عبارت خود به طريق ترجمانى تعبير كنم آن حقايق و معانى و حكم و اسرار نهانى را كه جناب سبحانى از كتاب رسول عليه السلام كه در رؤياى صالحه و صورت خياليّه به من اعطا داده و به طريق الهام و فيض فضل تام تعليم كرده و اظهار آن خواسته تا مترجم باشم نه متحكم به تصرّف نفسانى . بيت :
كآنچه حق اندر پس آئينه تلقين مىكند * من همان معنى چو طوطى بر زبان مىآورم « 1 »
هامش
( 1 ) - براى حرف آموختن طوطى ، او را جلوى آينه بگونهاى كه عكس خود را در آن ببيند قرار مىدهند ، و كسى در پشت آينه حرف مىزند و طوطى به گمانش كه آن حرف از طوطى همنوع اوست كه در آينه مىباشد و بتدريج از او حرف مىآموزد و به حرف مىآيد .
اين مطلب را عارف رومى در دفتر پنجم مثنوى در ضمن اين عنوان : « تمثيل تلقين شيخ مريدان را ، و پيغمبر امّت را كه ايشان طاقت تلقين حق ندارند و با حق الفت نتوانند چنانكه طوطى با صورت آدمى الفت ندارد كه از او تلقين تواند گرفت ، و حق تعالى شيخ را چون آينه پيش مريد دارد و از عقب آينه تلقين مىكند » نيكو به نظم درآورده است كه فرمود :طوطئى در آينه مىبيند او * عكس خود را پيش او آورده رو
در پس آيينه آن استا نهان * حرف مىگويد اديب خوشبيان
طوطيك پنداشته كان گفت پست * گفت آن طوطيست كاندر آينه است
پس ز جنس خويش آموزد سخن * بىخبر از مكر آن گرگ كهن
كز پس آيينه مىآموزدش * ورنه ناموزد جز از جنس خودش
گفت را آموخت زان مرد هنر * ليك از معنى و سرّش بىخبر
از بشر بگرفت منطق يكبهيك * از بشر جز اين چه داند طوطيك
همچنان در آينه جسم ولىّ * خويش را بيند مريد ممتلى-