اشارت به فاتحه است ؛ چه محل ظهور آن وضع قيام است و صورت و صلى « لام » دلالت بر آن مىكند ؛ و « لام » دوم اشارت به تشهّد است كه صورت فصلى لام ، بدان دال است ؛ و « الف » كه همين صورت كلامى دارد ، اشارت به صلوات است ؛ و « ها » اشارت به سلام است كه بعد از تمام صورت ، اشارت به طرف يمين و شمال در او واقع است . « 1 »
- تأويل « ت » در صيغهء دهم و سيزدهم فعل ماضى عربى و تفرقه و جمع : « تاء » تفرقهء خطاب ، از ميان ما رفع شده ، « ميم » جمعيت چنان احاطه كرده طرفين اين نسبت را ، كه در عين آن رفع ، نصب رايات رتبت من شد از ميان طايفهاى كه به فرق جزم كردهاند و وقوف بر مرتبهء جمعيت نيافته . « 2 »
- تأويل حديث « الإسلام أن تشهد أن لا إله إلّا اللّه و أنّ محمدا رسول اللّه و تقيم الصّلاة و تؤتي الزّكاة و تصوم رمضان و تحجّ البيت » : « . . . بر رهروان شاهراه كمال ، واجب آمده كه دست توسل از ساير صور كونى ، كه مشوب به عوارض زمانى و مكانى باشد [ صلاة ، زكات و حج ] تمام فروشويد و در عروهء وثقاى كلمتين وجوديتين [ أشهد أن لا إله إلّا اللّه و أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه ] زند و ظاهر و باطن خود را به آثار و خواصّ حروف آن ، متحلّى و متحقق سازد ؛ چنانچه بيست و چهار ساعت كه ادوار و اطوار اشخاص زمانى بدان مىگردد ، مطلقا زمام تصرفش به دست اعيان اين حروف باشد كه هر ساعتى قهرمان وقتش يكى از ايشان باشد ، هرآينه به ميامن تصرفات اعيان وجودى و تأثيرات اسماء ايشان ، صلاحيت اين معنى در او پيدا شود كه متحقق به حقيقت قلبى انسانى گردد و قاب قوسين وجوب و امكان را دريابد . . . و ليكن اين را به ميامن قرابت و وراثت حضرت ختمى توان يافت . . . » « 3 »
عبارت اخير ، نمونهاى از تلاقى اعتقادات حروفى و شيعى در آثار صائن الدين است كه بىسابقه هم نيست . پيش از اين گفتيم كه مرتبهء اخير ، بالاترين مرتبه در ميان مسلمين است و قابل انطباق با اوليا و ائمهء شيعه مىنمايد .
هامش
( 1 ) . چهارده رساله ، ص 84 .
( 2 ) . شرح نظم الدّر ، شرح بيت 217 .
( 3 ) . چهارده رساله ، ص 246 - 247 .