و اين يك نمونهء ديگر از تأويلات حروفى كه با اصول احصائى و عرفانى همراه است :
« در اصول حكمى مقرر شده كه زمام حل و عقد هر صورتى از صور ، كه بر مجالى اظهار هويدا مىگردند ، منوط به حضرت اسمائى است و نسب آن . و چون اقدم اسماء از روى مرتبه و اتمّ آن از روى احكام ، اسم حى « 18 » است ، هرآينه صورت مقوّمهء « 1 » او را در اعداد نماز ، « 17 » اعتبار فرمودند . اين گاهى است كه اسم در مستقر حكم خود كه موطن نسب و ظهور حكم اوصاف است ، اعتبار كنند ؛ چه اگر اسم را منزه از اين ملاحظه كنند كه در حضرات اسمائى باشند و اعتبار مطلق اسماء دالّه كنند كه در ساير تنوعات تعينات سارى و سافر است ، مقوّم ايشان « هو » ( 11 ) باشد ، و از اين رو در صلاة قصر ، عدد او معتبر گشته . . . » « 2 »
صائن الدين رسالهء مفاحص را دربارهء عقايد احصائى خويش نوشته است و بسيارى مطالب را در رسالههاى ديگر ، به اين رساله ارجاع مىدهد .
تأويلهاى حروفى در نوشتههاى صائن الدين فراوان است كه به چند نمونهء ديگر اشاره مىكنيم :
- تأويل شق قمر : « رقم » همان « قمر » است به اصل حروف ؛ و شكافتن قمر در اين باب كنايت از بيرون آمدن معنى اصلى است از صورت رقمى كتابى ، بىواسطهء فكر بيرون آرنده و وسيلهء سعى او . « 3 »
- مناسبات حروف « آدم » و اركان نماز : چون نماز ، عبادت خاص به آدمى است ، اركان او مطابق صور حروف « آدم » واقع شده ظاهرا و باطنا ؛ چه ركن قيام مطابق الف است ، چنانچه ركوع مطابق دال ، و سجود مطابق ميم . « 4 »
- تأويل اسم « الله » : صلاة ، صورت اظهارى تمام جمعيت اسمائى حق است . پس بايد كه اركان قولى او [ صلاة ] مطابق اسم « الله » باشد كه اوست اسم جامع ؛ و حروف قولى « الله » پنج است : حرف اول ، كه اكبر حروف است ، دلالت بر تكبير مىكند ؛ و « لام » اول
هامش
( 1 ) . صورت مقومهء هر عدد كه محقق ذات اوست ، آن عدد است كه به يك مرتبهء عددى از او پيشتر واقع شده است ( چهارده رساله ، ص 67 ) .
( 2 ) . چهارده رساله ، ص 68 .
( 3 ) . همان ، ص 111 .
( 4 ) . همان ، ص 79 .