تابنده بينند ؛ چنانچه در حديث نبوى آمده : « سترونّ ربّكم كما ترون القمر ليلة البدر . » « 1 »
در مسألهء لطف به معارضه با شيعه مىپردازد : « . . . لطيفى كه هر چه خواهد كند . بر او هيچ واجب و لازم نيايد . اگر خواهد اهل طاعت و ثواب را به ديوان عدل فرستد و در كشاكش پرسش دارد ، و اگر خواهد عاصيان و اهل عقاب بر در بارگاه فضل بدارد و نامهء گناه ايشان را رقم عفو كشد ؛ دور از آن سخن كه شيعه گويند كه بر او واجب است كه لطف كند بر اهل طاعت ، و غضب بر اهل معصيت . » « 2 »
در باب كبائر و شفاعت نيز مخالف نظر معتزله است : « كريمى كه عاصيان امت محمد را - صلّى اللّه عليه و سلّم - اگرچه گناه بزرگ كرده باشند و به كبائر جرأت نموده ، در عذاب ابد نگذارد و به ميامن شفاعت اين مهتر از همه بهتر ، خلاص شده پروانچه بهشت جاويد ارزانى دارد خلاف معتزله . » « 3 »
و همچنين در مسألهء حسن و قبح : « حكيمى كه نيك و بد هر چيز را به زبان شرع و پروانچهء مطاع او موقوف كرده ، نه عقل را قوّت آن داده كه به خودى خود ، اين حكم تواند كرد - چنانچه معتزله گويند - و نه در ذات هر چيز صفتى نهاده كه سبب نيكى و بدى او تواند شد . » « 4 »
در قدم قرآن ، موافق اشاعره سخن مىگويد : « قادرى كه كلام قديم خود را كه نوباوهء عالم قدس است . . . تحفه فرستادى سوى بندگان خود ، جهت هدايت ايشان ، در صورت اصوات و اشكال حادثه ، به وجهى كه هيچگونه گرد آميزش حدوث ، گرد دامن قدم زماننوردش نيالود ، چنانچه مخالفان برآنند . » « 5 »
و در نفى جسمانيت خدا ، مجسّمه را رد مىكند : « نه جوهرى است كه او را جايى باشد يا جسمى كه او را جهتى معين صورت بندد - چنانچه مجسّمه برآنند - تعالى عن ذلك ؛ كه منزه است از هر چه صورت پذيرد يا جاى گيرد . » « 6 »
هامش
( 1 ) . چهارده رساله ، ص 227 .
( 2 ) . همان جا .
( 3 ) . همان جا .
( 4 ) . همان ، ص 228 .
( 5 ) . همان جا .
( 6 ) . همان ، ص 226 .