تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
كلّ كلّي بكلّ كلّك مشغول
همگى تمام وجودم به همگى تمام وجودت مشغول شده است [ و به ديگرى نمىانديشد ] ( منصور حلاج ) 200 ، 258 ، 263
خليليّ ! قطّاع الفيافي إلى الحمى * كثير و أمّا الواصلون قليل
ياران من ! رهنوردان بيابانها به سوى سر منزل مقصود بسيارند ، امّا آنان كه بدان برسند ، گروه اندكى هستند 27
عاينت حمامة تحاكي حالي * تبكي و تنوح فوق غصن عالي
كبوترى ديدم كه حال مرا حكايت مىكرد : مىگريست و بر شاخه‌اى بلند نوحه سر مىداد 206
ما بين ضال المنحنى و ظلاله * ضلّ المتيّم و اهتدى بضلاله
مجنون شوريده در ميان درخت سدر ( يا عنّاب ) درّه و سايهء آن درخت گم شد ، و با اين گم شدن ره‌يافته گشت ( ابن فارض ) 150
سأحمل عنكم كلّ ما فيه كلفة * و أقنع منكم في الكرى به خيال
ليسلم ذاك الودّ بيني و بينكم * فلست على شيء سواه أبالي
به زودى همهء آنچه را كه سختى در آن است ، از جانب شما مىپذيرم و تحمل مىكنم . و از شما به خيالى در رؤيا قناعت مىورزم . تا دوستى من و شما سالم بماند ؛ چه ، از چيزى جز آن بيم و پروايى ندارم ( بهاء الدين زهير ) 107
خذ ما تراه و دع شيئا سمعت به * [ في طلعة الشّمس ما يغنيك عن زحل ]
آنچه را كه مىبينى بگير و آنچه را كه شنيده‌اى رها كن [ در ديدار خورشيد چيزى هست كه تو را از زحل بىنياز مىكند ] . ( ديوان طغرايى اصفهانى - متنبى ) 60
متى احتاج النّهار إلى دليل
روز ، كى محتاج دليل بود ؟ ( متنبى ) 250
فاعرفه تعرف أنّ ظاهر ظاهر * هو عين باطن باطن إذ لم يزل
فاكشف فهذا غامض في غامض * قد جلّ عن شرح و عن ضرب المثل
او را بشناس تا بدانى كه در ازل ، ظاهر ظاهر عين باطن باطن است . درياب كه اين نكته پيچيده در پيچيده ، و فراتر از شرح و تمثيل است ( ابن عربى ) 223