يك عين متّفق كه جز او ذرّهاى نبود * چون گشت ظاهر اينهمه اغيار آمده
يعنى ابتداى ظهور آن حضرت ، و بروز او از مكمن خفا و سراپردهء عزّت بر خودش ، از حيثيّت عالم و عالميان ، اين دو حقيقت بود كه : يكى از روى وحدت و وجود ، مقتضى ظهور و اظهار شد و ديگر از جهت كثرت و علم ، مستدعى شعور و اشعار ؛ كه سبب تفرقهء عين گشتند بر شواكل قوابل و ظهور او در ملابس الوان و اكوان ؛ و حال آنكه حضرت جمع ، الحالة هذه ، آبى است از تفرقه و تشتّت ، هم در جمعيّتآباد خويش ثابت و مستقرّ است . « 1 »
الحق شگرف مرغى كز تو دو كون پر شد * نى « 2 » بال باز كرده نز آشيان پريده
چه ، مكرّرا معلوم گشت كه سرادق وحدت شعار او از آن نيست كه به تحليل انبساط و تفرقهء تنزيل و تكثّر از اطناب جمعيّت عارى ماند ،
[ 397 ] چه ، آن حيثيّتين از روى بطون جمعيّت ذات ، مستهلك العين و الاثرند كه « 3 »
در جهان تو باشد اين من و تو * در جهان خدا خدا باشد
و « 4 » امّا از جهت تفرقهء ظاهر و تمييز او از باطن ، چهار متعيّن « 5 » به عقد اعتبار در حساب مىآيند :
[ 398 ] عاشق و معشوق و حيثيّات متفرّعه بر ايشان كه واشى و لاحى است ؛ چنان كه در مقدّمه تحقيق آن مبيّن گشت .
[ 399 ] پس ، آن حيثيّت كه قهرمان وحدت را تسلّط بود در آنجا ، به صيغهء معنوى متعيّن گشته ، مظهر مرتبهء روح و افق طلوع او - كه مطلع كواكب شهود است - شد .
[ 400 ] و آن حيثيّت كه كثرت ، والى احكام او بود ، در صبغ « 6 » الوان و اكوان صورى متنقّل و متردّد گشته ، مظهر حقيقت نفس و حادى قواى او - كه رفقا و اجناد اويند و سرهنگان شهرستان وجود ايشانند - شد . « 7 » ( 34 ب )
هامش
( 1 ) . تب فر : + بيت .
( 2 ) . فر نا مل : نه .
( 3 ) . فر : الأثرند بيت .
( 4 ) . تب ندارد .
( 5 ) . فر : معنى .
( 6 ) . فر : صيغ .
( 7 ) . تب فر : + بيت .