[ 383 ] و به هر رقيقهء خفيّه - كه حامل قوّت شامّه باشد و جميع آلات شمّ را حائز گشته ، ساير بويها را « 1 » شنوده - من بدان استنشاق بوى زلف مشكبوى او مىكنم . « 2 »
هر بوى كه از مشك و قرنفل شنوى * از دولت آن زلف چو سنبل شنوى
[ 384 ] و به هر بضعهاى و عضلهاى - كه حامل قوّت سمع باشد و حاوى همهء « 3 » گوشها شده به همه شنواييها شنوا « 4 » - خطاب مستطاب آن حضرت مىشنوم . « 5 »
هر نكتهء نغز كز پى گل شنوى * گل گفته بود گرچه ز بلبل شنوى
[ 385 ] و به هر جزوى از اجزاى عصبانى - كه موضوع قوّت فعل لمس است و به همه دهنها ظاهر گشته كه هر يك به همه بوسها رسيده - روىبند او را مىبوسم . « 5 »
حديث لب نكنم خاك پاى او بوسم * چو من به خاك سزم با شكر چه كار مرا
[ 386 ] پس اگر طومار وجود مرا بسط كند حضرت معشوق ، هر جزوى از اجزاى لا يتجزّى آن ، جامع همه دلهاى عالم باشد كه هر دلى به همه محبّتها متحقّق باشند .
و في كلّ عضو فيّ كلّ صبابة * إليها و شوق جاذب بزمامي
ولي كلّ عضو فيه كلّ حشى « 7 » بها * إذا ما رمت « 8 » وقع لكلّ سهام
فلو بسطت جسمي رأت كلّ جوهر * به كلّ قلب فيه كلّ غرام
* * *
[ 387 ] و أغرب ما فيها استجدت و جاد لي * به الفتح كشفا مذهبا كلّ ريبة
[ 388 ] شهودي به عين الجمع كلّ مخالف * وليّ « 9 » ائتلاف ، صدّه كالمودّة
[ 389 ] أحبّني اللّاحي ، و غار فلامني * و هام بها الواشي فجار برقبتي
[ 390 ] فشكري لهذا حاصل حيث برّها * لذا و اصل ، و الكلّ آثار نعمتي
بعد از حكايت حال خويش و اجراى احكام عشق در مملكت ظاهر و باطنش ، و تبيين
هامش
( 1 ) . فر ندارد .
( 2 ) . فر : + بيت .
( 3 ) . نا : همه .
( 4 ) . در اصل : شنواء ؛ نا : شنواى .
( 5 ) . تب : + بيت .
( 7 ) . در اصل : حشا .
( 8 ) . در ديوان ابن فارض « رنت » ضبط شده است .
( 9 ) . فر : بى .