عبادات ، همه بزرگ است در نظر اعتبار مردم و بزرگكننده . « 1 »
سر ما و در ميخانه كه طرف بامش * به فلك بر شد و ديوار بدين كوتاهى
* * *
[ 306 ] و أنت على ما أنت عنّي نازح * و ليس الثّريّا للثّرى بقرينة
[ 307 ] فطورك قد بلّغته ، و بلغت « 2 » فو - * ق طورك حيث النّفس لم تك ظنّت
[ 308 ] و حدّك هذا عنده قف فعنه لو * تقدّمت شيئا لاحترقت بجذوة
و « 3 » تو كه مسترشدى ، مادام كه در مقام « 4 » مقابلهء با اصحاب معاملات و ارباب اجتهاد ، هنوز در حيطهء جزئيّت و تعيّن خويشى ، از منزلت اطلاق منقبت احاطت مرتبت من دورى ؛ چه ، مقام من در ثريّاى علوّ و اوج احاطت است و مقام تو در ثراى جزئيّت و حضيض تعيّن ؛ « آيا تو كجا و ما كجاييم » .
[ 307 ] پس تو به طور سيناى قابليّت و استعداد به ميامن اصغاى كلمات هدايت آيات اهل عشق رسانيده شدى ؛ و طور من در اين وقت ، از اين مقام گذشته و به حكم تعانق اطراف از اين گذشتن هم گذشته . و اين از قبيل مسألهء غامضه است كه نفس ناطقه به مجرّد قوّت عقلى از ادراك آن عاجز افتاده ؛ و لهذا گفت « لم تك ظنّت » .
[ 308 ] و حدّ ترقّى تو كه در حيطهء تقابلى ، اين است ؛ هم اينجا « 5 » عصاى تسيار پرتاب كن كه اگر از اين ، يك قدم پيش نهى و از آن تعيّن تجاوز نمايى و پروانهوار خود را به بال بىباكى بر شعلهء عشق اطلاق اشراق زنى ، بسوزى . « 6 »
سمندر نيى گرد آتش مگرد * كه مردانگى بايد آنگه نبرد
و اين ابلغ تحريضى است مسترشد را ، كه در صورت تعجيز و تحقير ، تعبير نموده . « 6 »
گر عشق مىورزى دلا پروانهاى شو نى « 8 » مگس * بالاى آتش چرخ زن پرواز بر حلوا مكن
* * *
هامش
( 1 ) . تب فر : + بيت .
( 2 ) . در اصل : بلغت .
( 3 ) . نا ندارد .
( 4 ) . فر نا ندارد .
( 5 ) . تب نا : آنجا .
( 6 ) . تب فر : + بيت .
( 8 ) . ال فر : نه .