« شمول » از « شمايل » به غير از نسبت ترتيب حروف ، چيزى ديگر نيست . پس طايفهاى كه در علوّ رتبت « 1 » به منزلهاى رسيده باشد كه كنگرهء رفعتش بالاتر از بالاست و نسبت علوّ و سفل ، آنجا مضمحل و منمحى ، كى گوشهء چشم التفاتشان بر امثال اين نسب افتد ؟ « 2 »
چو همنشينى يوسف بود زليخا را * فراز مسند مصر و نشيب چاه يكيست
چو دوست سايهء خود بر سر من اندازد * مرا درخت بهشت و بن گياه يكيست
* * *
[ 4 ] و في « 3 » حان سكري حان شكري لفتية * بهم تمّ لي كتمي الهوى مع شهرتي
عاشق را در صورت هيئت مجموعى بزمگاه عشق و صحبت جمعيّت شعار او ، دو معنى لازم است كه منظور نظر اهتمام سازد :
اوّلا احتياط در تصفيهء رقيقهء خاصهء معشوقى ، كه مشوب به هرگونه اغراض نگردد ؛ چنانچه بيت سابق از اداى حق آن تفصّى نمود . « 4 »
و إذا سقيت الصّرف من خمر الهوى * إيّاك تغفل عن جمال السّاقي
و ثانيا محافظت صورت جمعيّت و اتيان بشكر و محامد فتيان صحبت كه مطيّهء راهنورد بوادى عشق است « 5 » و عاشق سرگشته به ميامن تشبّث به اذيال افعال برگزيده و اوضاع پسنديدهء ايشان ، از مهاوى نقصان به اوج كمال خويش ترقى مىكند . « 6 »
أ إخوان صدق فديناكم * فمحيا فؤادي محياكم
و لولاكم ما عرفنا الهوى * و لو لا الهوى ما عرفناكم
چه ، مكرّرا « 7 » معلوم گشت كه تربيت ذات عاشق و تغذيهء حقيقت او در اختفا و انكتام مىباشد و شك نيست كه كتمان وقتى صورت تمامى مىپذيرد « 8 » كه حيثيّت كتمان او مختفى ماند ، و الّا به همين حيثيّت معلوم باشد و منكتم به وجهى ظاهر ؛ پس انكتام
هامش
( 1 ) . فر : مرتبت .
( 2 ) . ال تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم .
( 3 ) . مب در متن : ففى و در حاشيه : اصح و فى ؛ فر : ففى .
( 4 ) . ال : + شعر ؛ مل : + نظم .
( 5 ) . نسخه بدل مب در حاشيه و تب : عشقند .
( 6 ) . ال : + شعر .
( 7 ) . فر : مكرّر .
( 8 ) . فر : پذيرد .