طرف صورت بتمامه ، قاصر است ؛ چنانچه در مقدّمه ، ايمايى به كيفيت اين معنى كرده شد . و چون حيثيّت جامعيّت است كه مبدأ تمام صورت و منشأ قابليّت ذاتى خواهد بود ، و انحراف اين قوّت به طرف معنى « 1 » و وحدت تنزّه نشان او لازم است ، رتبت او در وساطت مذكوره هرآينه متأخر باشد از قوّت باصره ؛ و لهذا در وضع ، همان ترتيب رعايت نموده . و هم از اين حرف معلوم مىشود سبب التزام تأنيث نمودن در الفاظى كه تعبير از آن به محبوب مىكنند .
و چون نشوهء « حميّا حب » كه به وسيلهء قوّت مذكوره از مكامن قوّت « 2 » به مجالى فعل ترقّى مىكند ، مورث قطع نسب خارجى و رفع كثرت و همى و احكام امتيازى است كه مستتبع ظهور وحدت حقيقى است ، هرآينه مرجع آن تأثيرات ، همه ، وحدت مطلقه خواهد بود كه « محيّا » از آن عبارت است ؛ و تمايز ميانهء ايشان به مجرد نسبت « 3 »
ساقى و حريف و مى و خمخانه يكيست * شمع و لگن و آتش و پروانه يكيست
و توافقى كه حروف « حميّا » را با « محيّا » بالذّات هست و تمايزى نسبى اشارت به همين معنى است .
* * *
[ 2 ] فأوهمت صحبي أنّ شرب شرابهم * به سرّ سرّي في انتشائي بنظرتي
[ 3 ] و بالحدق استغنيت عن قدحي و من * شمائلها ، لا من شموليّ نشوتي
پيشتر از اين ، معلوم شد كه عشق از حيثيت عاشقى ، اقتضاى خفا و كتمان دارد ؛ همچنانكه از روى معشوقى ، مقتضى ظهور و اعلان است . پس بدين « 4 » تقدير ، نسبتى كه عاشق را با حريفان خمخانهء كمزنى و قلندران لنگر نيستى باشد - كه بدان نسبت ، عقد مؤاخات « الرّفيق ثمّ الطريق » از وصمت انحلال سالم ماند - آن تواند بود كه خصوصيّت امتيازى كه موجب اختصاص عاشق گشته ، از نظر ادراك ايشان محجوب ماند و ايشان از آن « 5 » معنى ، ذاهل و غافل باشند ، « 6 »
هامش
( 1 ) . مب در متن : معانى ، نسخه بدل در حاشيه : معنى ؛ فر مل : معانى .
( 2 ) . حاشيهء مب : مراد از « قوّت » ، قوهء استعداد است . ( نورى )
( 3 ) . ال : + بيت ؛ مل : + نظم .
( 4 ) . فر : برين .
( 5 ) . مل : اين .
( 6 ) . ال : بيت ؛ تب : + رباعى ؛ مل : + رباعية .