كه صورت آن شده و ما هم در تو كه محبوبى خود را مشاهده كرديم بعد از كثرت اسمايى اعتبارى « 1 » عينى واحده كه بدان مرئى ورايى يگانه شود . و در اينجا نكتهاى نازك هست كه تحقيق آن در مبسوطات كرده شده .
قوله : « انما يتبين الحق عند اضمحلال الرسوم » . يعنى حق به وحدت حقيقى خود گاهى ظاهر و مبين گردد كه رسوم عادى و اضافات جعلى كه مبادى كثرت است متلاشى و مضمحل گردد « 2 » .
تا تو باشى و او جدا باشد * آسمان از زمين و نور از فى
نقش خود برتراش و او را باش * تا شود جملهء جهان يك شىء
لمعهء دهم
« ظهور دايم صفت محبوب است » الى اخره . در بيان تمييز « 3 » ميان آثار خصوصيت معشوقى و عاشقى كه ظاهر مىشود در عين عاشق كه عالمش خوانند بدين عرف و تحقيق مبدا هريك .
قوله : « 4 »
ولدت امى اباها ان ذا من اعجبات * اننى طفل صغير فى حجور المرضعات
يعنى مادر قابليت اولى كه هرچه هست در ولادت وجودى از بطن او بدر آمده پدر خود را يعنى آنكه هرچه هست حتى « 5 » قابل در ولادت ظهور در عالم از ظهر او پيدا شده ، بزاد و آن عبارت از فاعل است . چرا كه قابل در ظهور به صور مقبولهء خودش در عالم كه ولادت ظهورش آن است محتاج به فعل « 6 » فاعل و ظهور اثر او است ، و حال آنكه فاعل مذكور يكى از فرزندان قابل اول است كه ما در وجودى همه است . و اين سخن از آن منصور است « 7 » ليكن به تقريب
هامش
( 1 ) - ب : اعسارى .
( 2 ) - ب : قطعه .
( 3 ) - ب : ميان خصوصيت .
( 4 ) - ب : شعر .
( 5 ) - ب : حتمى .
( 6 ) - ن : به فعل و فاعل و اثر ظهور است .
( 7 ) - ب : منصور است چرا كه عين .