چنانچه تحقيق آن در شرح قصيده مبسوط گشته از آنجا فهم تفاصيل آن طلبند « 1 » .
لمعهء هشتم
« محبوب تا در آينهء صورت » الى اخره . در بيان مجالى معشوق و تحقيق ظهور او تارة در صورت جزئيهء محسوسه و تارة در معانى كليهء معقوله و تارة در جمعيهء احاطيهء مشهوده كه مخصوص به قلب انسانى است .
قوله : « ظهرت لمن ابقيت » الى اخره . يعنى پيدا شدى هر آنكس را كه باقى گردانيدهاى او را بعد از فناى خودش . پس او معرى و مجرد باشد از صورت « 2 » كونى عدمى كه نمود هر چيز بدانست ، چرا كه صورت نمايش او تويى « 3 » « چو آمد روى مهرويم كه باشم من كه من باشم » .
قوله : « اذ جاء نهر اللّه « 4 » » الى اخره . مثلى است . نهر عيسى جويى است در بغداد كه بناى زراعت بيشتر « 5 » مواضع آنجا بر آن است . هرگاه كه باران بسيار شود و سيل از هر طرف در دجله و فرات جمع گردد و مزارع ايشان از آن سيراب گردد اين مثل گويند .
لمعهء نهم
« محبوب آينهء محبت است » الى اخره . در بيان اثر « 6 » شهود كل واحد از عاشق و معشوق در يكديگر و تميز ميانهء آنچه كل واحد را « 7 » از مطالعهء ديگرى حاصل مىگردد و غايت آن مطالعه و مشاهده .
قوله : « شهدت نفسك » الى اخره يعنى مشاهده كردى تو كه محبوبى خود را در اعيان ما كه عاشقانام ، و حال آنكه ذات تو واحد است بالذات و كثير است از روى اوصافى كه در مرايى عاشقان ظاهر شده و اسمايى
هامش
( 1 ) - ن : بطلبند .
( 2 ) - دم : صور .
( 3 ) - ب : ع .
( 4 ) - ب : نصر اللّه .
( 5 ) - ب : هر طرف بيشتر .
( 6 ) - ب : از شهود .
( 7 ) - ب : كل واحد را از مطالعه و مشاهده قوله .