كه ذكر آن رفته چه معنى ديدن حق غايتهاى كمال را ، شعور بر ظهور خودش است در همهء اسما و اعيان عالم بر خودش چنانچه اقتضاى نهايت استعدادات هريك است و مآل قابليت و كمال آمادگى ايشان .
و چون تجلى اول را بدين صفتها بيان كرد به طريق رمز و اشارت به تجلى دوم نيز اشارت مىكند ، آنجا كه مىگويد « ففرح به سرورا » و تحقيقش آن است كه در تجلى اول چون حكم اجمال وجودى و بود غالب بود بر تفصيل علمى و نمود و شعور او به كمال « 1 » اسمايى اقتضاى تفصيل علمى « 2 » و نمود كرد ، هرآينه آن شعور مذكور مستتبع تجلى ديگر شد كه حكم تفصيل و نمود بر اجمال و بود غالب باشد بر مثال نفسى كه از اندرون متنفس بيرون آيد و در هر مخرجى صورتى خاص بگيرد و بدان حرفى كامل شود كه او را معنىاى « 3 » مستقل باشد و آثار مترتب و بواسطهء بيرون آمدن اين نفس آن معنى كه در باطن نفس زننده مىبود و او را اندهگن « 4 » مىداشت به صورت حروف ظاهر و منبسط گردد و متنفس از آن « 5 » كربت و انده « 6 » خلاص شود و ازينرو او را نفس رحمانى خوانند . پس معلوم شد كه « فرح به سرورا » اشارت بدين مرتبه است « 7 » .
آفتاب رخش چو كرد ظهور * عالم اندر نفس هويدا شد
و چنانچه در تجلى اول حقيقت محمدى ظاهر شد در اين تجلى حقيقت آدمى و ساير انبياى ديگر ظاهر گشت . پس از اينجا روشن و مبين گشت كه حقيقت محمدى را رتبت پيشى و تقدم است بر آدم و غيره ، چنانچه فرموده « كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين » يعنى من در منصب نبوت متمكن بودم و حال آنكه آدم ميان آب وجوب و طين امكان بود « 8 » . از فحواى اين بيان روشن گشت كه صدارت صفهء « 9 » ظهور و پيشواى دست جمعيت وجود « 10 » از آن حضرت ختمى محمدى است و از اينجاست كه مىگويد « 11 » :
هامش
( 1 ) - ب : به كمالى .
( 2 ) - ب : علمى نمود .
( 3 ) - ب : متعى .
( 4 ) - ب : اندوهگين .
( 5 ) - ب : آن را از .
( 6 ) - ب : و اندوه .
( 7 ) - ب : فرد .
( 8 ) - ب : امكان از . دم : متبين .
( 9 ) - ب : صفت .
( 10 ) - ب : وجوه .
( 11 ) - ب : مىگويند .