ضرورت است كه بعد از آن در مرايى سخن بر طالبان روشن گردد دو چيز است :
يكى كيفيت وصول جبرئيل به « 1 » نبى ، و دوم چگونگى ملاقات و امتزاج ايشان به يكديگر .
بحث سوم
در بيان وصول جبرئيل به حضرت رسالت و تحقيق غايت آن حركت وجودى كه در اينجا معبر به طلوع شده . و اين محتاج تمهيد مقدمهاى است كه اولا روشن شود .
ببايد دانست كه پيكر تمام گوهر شخص انسانى كه تمام صورت در طى آن مدرج است اوضاع و هيئت اين هريك مشعر به اصلى از اصول معانى است و كاشف از كنه حقيقتى از حقايق كه متفرع بر آن اصل مىشود ، چنانچه در كتاب « اسرار الصلاة » چيزى از آنها نموده شده « 2 » . و دو « 3 » وضع از ميان اين اوضاع كه اول و آخر « 4 » واقع شدهاند مخصوص به مزيد كليت و احاطتاند : يكى هيئت قيام است كه طرف اوليت و مبدئيت دارد ، و لهذا در صلاة فاتحهء ختميه شعار شرعيهء او آمده ؛ و دوم جلوس « 5 » ( - 99 ) كه طرف آخريت و معاديت دارد ، و ازاينرو شهادت و سلام شعار شرعيهء او شده ، و صورت اولى احصايى او شاهد است بدين معنى .
هرگاه كه اين مقدمه بر لوح ذاكره ثبت گشت ، آسان شود فهم آنكه چرا جلوس ، غايت حركت طلوعى جبرئيل آمده . و ببايد دانست كه همچنانچه هيئت جلوس غايت حركت طلوعى او است ، همچنين آن غايت را مآلى و نهايتى كه در حقيقت او است ما اليه آن حركت ضرورت است كه متحقق باشد . و در عبارت « 6 » حديث اشارت به تفصيل هر دو فرموده ، آنجا كه گفته « حتى جلس الى
هامش
( 1 ) - ب : به بنىآدم .
( 2 ) - ب : شد .
( 3 ) - ب : و در .
( 4 ) - ب :
و آخر حرف .
( 5 ) - عدد 99 كه در كنار كلمه ( جلوس ) نوشته شده در نسخه ب نيست .
( 6 ) - ب : عبارت اشارت .