بنابراين مقدمات در اين وقت كه به حكم فرمودهء :
« عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ »
عوادى زمان چنانچه عادت او مىباشد ، دست بردى نمود و سراپاى احوال و اوضاع اين فقير را به مكاره ناملايم آلوده گردانيد آفتاب مواصلت اصحاب و احباب به حد كسوف پيوست و روز بازار مراد روى كساد آورده و رياض باغ انس ، آسيب صرصر خزان يافت و لشكر غم به سرحد اندرون تاختن گرفت :
دلم ز گيتى چندان حساب كج برداشت * كه راه يافت به دو صد هزار گونه كسور
و هرچند راى مشكلگشايى كه سالها در نوايب حدثان راه مصابرت سپرده بود و در گرداب دهر ، گوى تدبر از اقران ربوده ، به فحواى گفتهء :
اگر سپهر بگردد ز حال خود تو مگرد * و گر زمانه نسازد تو با زمانه بساز
آب تثبت و سكون بر آتش اضطراب مىزد و لواعج آن را مىنشاند و ليكن لشكر شوق مصاحبت احباب باز تاختن مىآورد و قواعد صبر و سكون را متزلزل مىگردانيد
آن را كه شبى چون شب من نيست چه داند * كز هجر توام ديده چه شب مىگذراند
فىالجمله روزگارى در زاويهء خمول و هاويهء غربت در كشاكش هموم و شدايد كربت به روز مىآورد « كه شب آبستن است تا خود چه زايد ؟ » ،
تنها همه شب من و چراغى * مونس شده تا به گاه روزم
گاهى بكشم به آه سردش * گاه از تف سينه برفروزم
كه يك ناگاه از مهب الطاف ربانى نسيم عنايتى وزيدن گرفت و از افق اقبال يزدانى برق بخششى جستن نموده ابواب فيروزى و فتح گشوده گشت و فيجى درآمد مكتوبى در دست .