فىالجمله مظهر همه اشياست ذات من * بل اسم اعظمم به حقيقت « 1 » چو بنگرم
طبقهء پنجم محققان صوفيهاند و اهل شهود . و بيان اين معنى به زبان ايشان هم موقوف مقدمهاى است كه چندى از اصول ايشان را روشن گرداند .
و بيان آن اين است كه : سبب تنزل اصل وجود در مراتب الهى و عالمهاى كيانى و برآمدن او بهر صورتى « 2 » ، ظهور كمال او است . و آن كمال از دو گونه است ، و او را دو مرتبه « 3 » : اولا « 4 » مرتبهء ظهور و پيدايى است كه « 5 » هرچه هست چنانچه هست ، به تمام ظاهر شود « 6 » و آن در تمام ، صورت تواند بود كه آدم به عرف ايشان عبارت از آن است . يعنى حقيقتى « 7 » كه جامع همهء مراتب موجودات باشد به غايتى كه هيچ چيز از كليات و جزئيات بر مقتضاى فرمودهء :
« وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ »
از او فوت نباشد . و همه به او در حيّز صورت و پيدايى در آيند « 8 » .
بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * از خود بطلب هرآنچه خواهى كه تويى « 9 »
من كل شيئى لبه و لطيفه * مستودع فى هذه المجموعة
و مرتبهء دوم از كمال « 10 » وجود ، پيداكنندگى و اظهار است كه هرچه هست ، چنانچه هست ، تمام هويدا گرداند . و خاتم به عرف ايشان شخصى است كه اين منصب او تواند بود ، و اين كار بزرگ از او بيايد . و آن « 11 » در بيرون آمدن معنى باشد از صورتى كه تمام باشد در مرتبهء خود ، و نمودن « 12 » اين صورت در عالم .
هرگاه كه اين مقدمه مقرر شد پس قمر در عبارت مذكور كنايت از آن
هامش
( 1 ) - م 4 : چه .
( 2 ) - ب : صورت كمال ظهور .
( 3 ) - م 4 : دو مرتبه است .
( 4 ) - ب : اول .
( 5 ) - ب : و هرچه . م 4 : كه هرچه هست به تمام ظاهر
( 6 ) - م 4 : شود و در تمام .
( 7 ) - م 4 : حقيقى .
( 8 ) - ب : م 4 : بيت .
( 9 ) - ب : شعر .
( 10 ) - م 4 : كمال پيداكنندگى .
( 11 ) - م 4 : واو .
( 12 ) - نسخه ب از كلمه ( و نمودن اين صورت ) تا ( چه در عرف سخن ) را ندارد .