بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الحمد للّه وليه « 1 » و الصلاة على محمد نبيه . روزى از روزها كه به يارى دولت و اقبال و همراهى ايشان به حكم فرمودهء :
« قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ »
عصاى سياحت به دست قبول گرفته « 2 » ، گرد سراپاى عالم كون مىگشت و به ديدهء اعتبار در هر بازار مىنگرست و حاصل معاملهء هر طايفه بر محك عيار مىزد ، يك « 3 » ناگاه ، گذار بر مدارس علوم رسوم كه ميدان تسابق و تجارب فهوم است افتاد .
ديد كه در بحث شق قمر و تحقيق بيان آن ، بساط مناظره گستريده به زبان اهل ظاهر و متكلمان ، اثبات معانى آن مىكردند . و اين بكر دولتخانهء نبوت و اعجاز را كه از نظر بيگانگان شهرستان عقل و كوى فكر پوشيده است و دست ادراك نابالغان مرتبهء فتوت و مردى به دامن عصمت « 4 » ايشان نرسيده ، به لباس مصطلحات علوم رسمى ، در جلوه مىآوردند . زبان وقت را به گفتهء « 5 » :
جايى كه سرو بوستان با پاى چوبين مىچمد * ما نيز در رقص آوريم « 6 » اين سر و سيماندام را
مترنم ديد . هرآينه بر خاطر شكسته گذشت كه از جامه خانهء « اوتيت جوامع الكلم » كه كليد وراثت آن ، به ميامن مقاربت و متابعت حضرت ختمى به دست خاكساران كوى فقر افتاده ، خلعتى در خور اقتضاى وقت و مساعدت زمان ، در او پوشاند .
و به زبان هر طايفهاى از رهروان شاهراه كمال از اين سرپوشيدهء سرادق ختمى ، نشانى
هامش
( 1 ) - ب : الحمد لوليه و الصلاة .
( 2 ) - م 4 : گرفته سراپاى .
( 3 ) - م 4 :
مىزد ناگاه .
( 4 ) - م 4 : عصمتاش نرسيده .
( 5 ) - ب ، م 4 : بيت .
( 6 ) - دم : آوريم سر و سيماندام .