دانش را بدين سنون شستن ، مسنون آمده ، چنانچه فحواى فرمودهء : « صلاة بسواك خير من سبعين صلاة بلا سواك » افصاح از آن نموده « 1 » .
تو تويى تو از ميان برگير * كز تويى تو رشته تو « 2 » بر تو است
آنكه « 3 » او را در آب مىجويى * همچو آئينه با تو رودررو است
وصل دوم - در سنن نماز .
و آن اولا برداشتن مصادر يمين روحانى و يسار جسمانى است به سوى سماى وهب « 4 » و دست تعمل را در عبادت حق از مطلق اسباب كه عالم سفل است دور كردن كه « الرجل من يأكل من فوقه لا من تحت ارجله » « 5 » .
ز دست ما چه برآيد تو ره به خويشتنم « 6 » ده * كه چشم سعى ضعيف است بىچراغ « 7 » هدايت
و بعد از آن هر دو را در صدر پيشگاه دل بهم جمع كردن و ديوان صدور افعال را به پروانچهء او مقصور كردن « 8 » و يمين روحانيت را ظاهر و غالب بر يسار جسمانيت گردانيدن و او را مغلوب و مأخوذ داشتن ، يعنى « 9 » :
دور شو از راهزنان حواس * راه تو دل داند دل را شناس
آنكه عنان از دو جهان تافته * قوت ز دريوزهء « 10 » دل يافته
و بعد از آن زبان گويايى را به استعاذهء از شيطان كه منبع هر دورى و پراكندگى است گشودن و ديدهء بينائى « 11 » را از سر خشوع و خضوع بر سجدهگاه فروتنى و نيستى نگران كردن ، يعنى « 12 » :
بگذر ز وجود و با عدم ساز * زانرو كه همو عدم پناه است
هامش
( 1 ) - ب : قطعه .
( 2 ) - ن : دو تو است .
( 3 ) - ن : اى كه .
( 4 ) - ب : و هست .
( 5 ) - ب : بيت .
( 6 ) - ب : به خويشم .
( 7 ) - ب : ابى چراغ هوا .
( 8 ) - ب : مقصود كرد .
( 9 ) - ب : بيت .
( 10 ) - ب : در ويزهء .
( 11 ) - ب : بينائى از .
( 12 ) - ب : فرد .