خصم بجنگند « 1 » .
يك بار نيز كه ميرزا عمر شيخ - برادر ديگر سلطان احمد - به همراه سلطان محمود خان « 2 » بجانب سمرقند لشكر كشيد ، سلطان احمد خواجه عبيد اللّه را براى مصالحه ، با سپاه خود همراه برد و از سمرقند خارج شد . و در شاهرخيه خواجه هر سه را آشتى داد « 3 » .
مشايخ نقشبندى از نيروى مريدان براى هدفهاى سياسى خود و امرا استفاده مىكردند . به هر گونه خلقى بسيار سرسپردهء آنان بودند و گوش و دل بفرمان آنان داشتند . و اين خود نيرويى گران بود كه مىتوانست كارها كند . درين جنگ و ستيزها صوفيان نقشبندى بدانسو مىرفتند كه شيخشان مىخواست و مىگفت ، خطا يا صواب . ولى به ديدهء مريد خاطر شيخ به خطا نمىرفت و راى او عين صواب بود .
خلاصه درين دوره ، صوفيان نقشبندى در جنگ و جدالهاى خانوادگى تيموريان و رقابتها و خصومتهاى اميران جانها باختند و سرها بباد دادند ، و مشايخ بقدرت مريدان تاجبخشىها كردند . سلطنت و امارت برخى اميران نيز مرهون يارى
هامش
( 1 ) - رشحات / 293 - 295 .
( 2 ) - خواندمير ( حبيب السير 4 / 109 ) اين سلطان محمود خان را با ميرزا سلطان محمود تيمورى ( پسر سلطان ابو سعيد و برادر سلطان احمد و عمر شيخ ) اشتباه كرده است . و اين واقعه را به دو نسبت داده است ، ولى توضيح صاحب رشحات در باب سلطان محمود خان - كه مىگويد : « سلطان محمود خان را كه خانى بود از خانان دشت . . . » - معلوم مىدارد كه او كسى غير از ميرزا سلطان محمود بوده است . علاوه كه ميرزا سلطان محمود با خواجهء احرار روابط خوشى نداشت و چنان نبود كه شفاعت و وساطت او را بپذيرد . و ظاهرا قول صاحب رشحات كه منقولست از سلسلة العارفين مولانا محمد قاضى دقيقتر و صحيحترست . چه محمد قاضى خود در آن واقعه در اردوى ميرزا سلطان احمد حضور داشته و شاهد عينى ماجرا بوده است .
و اما اين سلطان محمود خان كه « از خانان دشت » بوده ، ظاهرا همان سلطان محمود خان شيبانى است متولد 775 ، برادر محمد خان شيبانى و پدر عبيد اللّه خان شيبانى كه در يورشهاى محمد خان همراه برادر بود و چندى حاكم بخارا بود . و سرانجام در قندز درگذشت و نعش او را بسمرقند بردند و در مدرسهء خانيه به خاك سپردند ( رك :
حبيب السير 4 / 273 - 277 ، مهماننامهء بخارا / 41 ، 284 ، 312 - 313 )
( 3 ) - رشحات / 296 - 298 . حبيب السير 4 / 109 .