( بيت )
جمله معشوقست و عاشقپردهيى * زنده معشوقست و عاشق مردهيى
و اين ضعيف در خود نمىديد كه برين معنى اقدام نمايد ، اما به حكم اشارت شريفهء قدوة اهل اللّه صفوة اصحاب الانتباه سيد ارباب الطريقة موضح رموز اهل الحقيقة اسوة طلاب اليقين خدمت خواجه علاء الحق و الدين محمد بن محمد البخارى المشتهر ؛ « عطار » - اطال اللّه مدة حياته و افاض على المسترشدين انوار بركاته - درين فرصت در املاء اين مجموع شروع افتاد . اگر مدد همت و نظر قبول ايشان باشد ، زيادت گردد .
( بيت )
اين سخن را چون تو مبدأ بودهاى * گر فزون گردد تواش افزودهيى
ديدهء غيبت چو غيب است اوستاد * كم مبادا در جهان اين ديد و داد
شرح تو حيف است با اهل جهان * همچو راز عشق بايد در نهان
ليك گفتم وصف تو تا ره برند * پيش از ان كز فوت آن حسرت خورند
باشد كه درين كلمات گفتن و نوشتن وجود اين ضعيف در ميان نباشد و اين جمع و تأليف به بركت دعوات صالحهء صاحب نظران سبب مزيد درجات قربت گردد . و به - سبحانه - الحول و القوة .