كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً
« * »
پس سخنان اين طايفه كنيل مصر ماء للمحبوبين و بلاء على المحجوبين است .
( شعر )
هر كش افسانه بخواند افسانه است * وانكه ديدش نقد خود مردانه است
آب نيل است و به قبطى خون نمود * قوم موسى را نه خون بد آب بود
دشمن اين حرف اين دم در نظر * شد ممثل سرنگون اندر سقر
گر تو مرد رازجويى راز جوى * جان فشان و خون گرى و باز جوى
به قدر تصفيهء دل از علايق و عوايق و شواغل و بر مقدار تأمل بسيار در سخنان ايشان ، فهم معانى ظاهره تخم معانى حقيقيه گردد و جمال حقيقت فهم روى نمايد ؛ با آنكه سخن اين طايفه كه از عالم علم وراثت و عيان است نه از علم دراست و بيان ، از طورى است كه هر چند از آن طور به لسان علم و عبارت يا به لسان ذوق و اشارت سخن گفتند ، به حقيقت شرح او با كسى كه بدان نرسيده است نتوانستند .
ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ
« + » و ما زاد بيانهم غير ستره فإنّ الإعراب عنه لغير ذائقه ستر و الإظهار لغير واجده إخفاء .
و مقصود گويندگان جز تنبيهى و تشويقى بيش نبود ، زيرا كه اين نوع سخن طلب طالبان را قوت دهد و همت ايشان را قوى گرداند . و اگر كسى را در سر پندارى بود در هم شكند تا فضل ديگران و افلاس خود
هامش
( * ) - سورة البقرة ( 2 ) / 26
( + ) - سورة الانعام ( 6 ) / 91