الفؤادى او فؤاد من له * مثل ما لي من شروط العلماء
صفة قدسية علوية * علمت ان لصدقى قدما
فاصرف الخاطر عن ظاهرها * و اطلب الباطن حتى تعلما
مثنوى
پس ار بينى درين ديوان اشعار * خرابات و خراباتى و خمار
بت و زنار و تسبيح و چليپا * مغ و ترسا و گبر و دير و مينا
شراب و شاهد و شمع و شبستان « 1 » * خروش بربط و آواز مستان
مى و ميخانه و رند خرابات * حريف و ساقى و مرد مناجات
نواى ارغنون و ناله نى * صبوح و مجلس و جام پياپى
خم و جام و سبو و مىفروشى * حريفى كردن اندر بادهنوشى
ز مسجد سوى ميخانه دويدن * در آنجا مدتى چند آرميدن
گرو كردن به باده خويشتن را * نهادن بر سر مى جان و تن را
گل و گلزار و سرو باغ و لاله * حديث شبنم و باران و ژاله
خط و خال و قد و بالا و ابرو * عذار و عارض و رخسار گيسو
لب و دندان و چشم شوخ سرمست * سر و پا و ميان و پنجه و دست
مشو زنهار از آن گفتار در تاب * برو مقصود از آن گفتار درياب
مپيچ اندر سر و پاى عبارت * اگر بينى ز ارباب اشارت
نظر را نغز كن تا نغز بينى * گذر از پوست كن تا مغز بينى
نظر گر بر ندارى از ظواهر * كجا گردى ز ارباب سراسر
چو هر يك را ازين الفاظ جانى است * به زير هر يكى پنهان جهانى است
تو جانش را طلب « 2 » از جسم بگذر * مسما جوى باش از اسم بگذر
فرومگذار چيزى از دقايق * كه تا باشى ز اصحاب « 3 » حقايق
وز و چون ( سخن ) درين ديوان به لسان فصيح عربى و زبان مليح فارسى
هامش
( 1 ) - سپه شمع شبستان
( 2 ) سپه نگر
( 3 ) ملك ارباب * - نسخه