ابتداى سخن نتواند كردن و برابرى نتواند كردن .
كبير : هم بزرگ باشد و ليكن سرى دارد كه كبريا از كبير گرفتهاند پس معنى كبير بزرگوار بود و عظيم و جليل بزرگ بود نه بزرگوار و معنى بزرگوار آن بود كه بزرگ بود بسزا كه بزرگى ورا سزاوار بود .
جواد : معنى جواد كريم باشد و ليكن اشارتى بود به معنى كه آن معنى به حقيقت جز خداى عز و جلّ را نيايد « 1 » و آن آن است كه بىشمار بخشش « 2 » بود عطاى بىشمار بخشد ، و گفتند جواد آن بود كه به جفا عطا باز نگيرد و گفتند جواد آن بود كه بىخدمت عطا دهد و منت ننهد و از بخشيدن فرونماند .
رؤف : [ معنى ] « 3 » مهربان است و آن است كه چون تو آن كنى كه ترا بد آيد ، وى ترا نگاه دارد و به جايى بود « 4 » كه ترا نيك آيد و همه نيك آمدن تو خواهد .
متكبر : يعنى به خود بزرگ است نه به غير و همه بزرگان به وى بزرگند .
جبار : معنى جبار فروشكننده و قهركننده باشد . و گفتهاند كه جبار آن بود كه همه را زير مراد خود آورد و او بر مراد كس نيايد و هر تدبيرى كه وى كند كس نتواند شكافتن و منع كردن . و گفتهاند معنى جبار شكستهبند باشد .
خداى تعالى موصوف است به هر چه خود را به وى وصف كرد ، مسمى است به هر چه خود را به وى نام داد . موصوف است به صفات
هامش
( 1 ) - شرح تعرف ص 119 : نيابند .
( 2 ) - شرح تعرف ص 119 بىشمار بخش و مناسبتر است .
( 3 ) - در شرح تعرف اين كلمه : معنى در اين عبارت نيست و بدون آن عبارت صحيح است و يا بايد قبل از آن حرف اضافهء : در يا به بيايد و يا بعدش ضمير اشارهء آن .
( 4 ) - برد در شرح تعرف ص 119 كه بهتر است .