خدايند عز و جلّ كه مر ايشان را پنهان كرده است اندر ميان خلق ؛ اگر از ايشان كسى باشند در اين امت صوفيان باشند . سهل بن عبد اللّه را گفتند : با كه صحبت كنيم از گروه مردمان ؟ گفت : بر شما باد كه با صوفيان صحبت كنيد كه ايشان هيچ چيز را بسيار نشمرند « 1 » و هر فعلى را نزديك ايشان تأويل باشد كه مر ترا بههرحال معذور دارند .
يوسف بن الحسين گفت : از ذو النون پرسيدم كه با كه صحبت كنم ؟
گفت با آن كه ورا ملك نيست ؛ يعنى آنچه دارد از آن خويشتن نداند و بر تو به هيچ حال منكر نگردد و متغير نگردد به تغير تو هرچند آن تغير تو بزرگ باشد ، از بهر آن كه هرچند تو متغيرتر باشى به دوست محتاجتر باشى .
و ذو النون مر زنى را پرسيد كه از كجا همىآيى ؟ گفت : از نزد گروهى كه دور شده است پهلوهاى ايشان از خوابگاهها و همىخوانند خداى خويش را به بيم و اميد . گفتم : كجا خواهى رفتن ؟ گفت سوى مردانى كه مشغول نكند مر ايشان را بازرگانى و نه خريد و فروخت از ياد خداى عز و جلّ .
گفتم : صفت ايشان كن مرا ، پس اين بخواند : شعر :
قوم همومهم باللّه قد غلقت « 2 » * فما لهم همة « 3 » تسموا « 4 » الى احد
گروهيند ايشان كه همت ايشان به خداى بسته است و ايشان را هيچ همتى نيست سوى كسى ديگر جز خداى عز و جلّ .
فمطلب القوم مولاهم و سيدهم * يا « 5 » حسن مطلبهم للواحد الصمد
هامش
( 1 ) - پس از اين عبارت در متن عربى التعرف ص 26 جملهاى آمده است كه در شرح تعرف هم نيست و شايد به همين جهت ترجمهء آن در خلاصه ديده نمىشود و آن جمله اينست : و لا يستنكرون شيئا .
( 2 ) - چنين است در متن كتاب حاضر ، ولى در متن عربى التعرف ص 26 و شرح تعرف ص 83 علقت آمده كه با رعايت تناسب معنى مرجح است .
( 3 ) - در متن التعرف ص 26 : همم
( 4 ) - در كتاب حاضر : يسمو نوشته شده است كه صحيح نيست و با توجه به متن عربى و شرح آن تسموا قيد شد .
( 5 ) - در خلاصه يعنى كتاب حاضر با حسن نوشته شده كه نادرستى آن با توجه به ياى