ساز راه عشق سربازى و جانبازى بود ( ت ) « 1 » * گر سر اين راه دارى در پى اين ساز شو ( ل ) « 2 »
بر تن و جان چند ارزى « 3 » چون نيرزى ارزنى * صحوه « 4 » با ارزن گذار و بر درش شهباز شو « 5 »
تا بكى همچون زنان اين راه و « 6 » رسم و رنگ و بوى * راه رندان گير و با صاحبدلان دمساز شو
چون زغن تا چند باشى بستهء مردار تن ( ب ) « 7 » * در هواى سير « 8 » جان يك لحظه در پرواز شو
جان و تن بندست « 9 » و كفر و دين حجاب اندر رهش * جمله را برهم زن و با عشق هم آواز شو
باز اوج كبريائى مانده اندر دام كام « 10 » * دام و دانه بر در و خُرم به حضرت باز شو
گر هماى قاف قُربى « 11 » بال همت برگشاى « 12 » * در فضاى لامكان با قدسيان انباز شو « 13 »
قفل اين در شد علايى و كليد آن نياز « 14 » * گر نيازى دارى اينجا « 15 » بر سرير ناز شو
و تا يك سال ذكر گفتم « 16 » و حضور « 17 » نمىيافتم روزى نزديك شيخ آمدم و التماس
هامش
( 1 ) ت : برگ 5 الف .
( 2 ) ل : برگ 8 الف .
( 3 ) ت : آتشكدهء وحدت : لرزى
( 4 ) صحوه : به فتح اوّل و ثالث است كوچك فارسى سنگانه و هندى مولا . ( آنندراج ) .
( 5 ) ت : بر درين همراز شو .
( 6 ) فقط ن : ندارد .
( 7 ) ب : برگ 11 الف .
( 8 ) ب ، ت ، ل ، ن ، گ : سر ( بجاى سير ) ( فرهنگ آنندراج )
( 9 ) چهل اسرار ، چاپ نياز ص 6 ، غزل 5 : جان و دل بندست .
آ : بنده است . اين بيت جان و تن بندست را ل : ندارد و گ : در حاشيه دارد .
( 10 ) آ : دام و كام .
( 11 ) ب : قرب ( بجاى قربى ) .
( 12 ) ل ، ن ، گ : بركشا .
( 13 ) ن : ندارد .
( 14 ) آ : نيازى .
( 15 ) ب ، ن : آنجا .
اين غزل از چهل اسرار همدانى گرفته شده ، رك به : چهل اسرار نسخه خطى موزهء بريتانيا ، برگ 188 ب چهل اسرار چاپ امرتسر ، ص 6 . مستان شاه : آتشكدهء وحدت ، ص 382 به بعد .
( 16 ) ل ، ن ، گ : مىگفتم .
( 17 ) مراد از حضور ، حضور دل بود به دلالت يقين تا حكم عينى گردد . براى تفصيل رك به : هجويرى :
كشف المحجوب ، ص 239 به بعد . قشيرى ، الرسالة القشيريه ، ص 37 . همدانى ، اصطلاحات الصوفية ، برگ ، 273 الف .