اگرچه « 1 » ايشان در غيبت و تهمت بسيار « 2 » كوشيدند ، جزاهم اللّه بما يريد إذ هم أولاد يزيد « 3 » فعليه اللّعنة بالمزيد .
امير ضياء الدّين كاشغرى عليهالرحمه فرمايد « 4 » :
بيت « 5 »
اللّعن على يزيد فى الشّرع يجوز « 6 » * و اللاعن يحوى حسنات « 7 » و يجوز
و فتنهء ملوك و امراء ( ت ) نيز اگرچه بسيار است امّا يكى از آن فتنهها اين بود كه در بعضى ديار رسيدم و سلطان آن ديار طالب صحبت آمد ( ل ) « 8 » و به اكرام و اعظام « 9 » و اجلال تمام به نزديك خود طلب نمود و « 10 » من اجابت نكردم و آن سلطان را غضب آمد و اسبى « 11 » از مس ساختن فرمود « 12 » و چون آن اسب تمام شد « 13 » بر آتش نهادند « 14 » ، تا مس آتش گشت « 15 » و آن سلطان تهديد شديد مىفرستاد و مىفرمود « 16 » كه در شهر ندا كنند كه سيّد را بايد به صحبت سلطان آمدن و الّا « 17 » بر آن اسب « 18 » آتشين « 19 » او را سوار سازند « 20 » و همچنين ( ب ) « 21 » تا چهل روز اسب را گرم ( آ : برگ 91 ب ) مىساختند « 22 » و باز خنك مىشد و بعد از تهديد و نداى او « 23 » من در صحبت آن به سلطان نرفتم « 24 » ، و بعد از چهل روز سلطان در صحبت آمد « 25 » و به ادب « 26 » تمام قيام نمود و عذر ما
هامش
( 1 ) گ : اگرچه .
( 2 ) آ ، ل ، ن ، گ : ندارد .
( 3 ) يزيد بن معاوية ، 25 - 64 ه / 645 - 683 م رك به : زركلى : قاموس الاعلام ، الجزء 9 ، ص 244 ، دائرة المعارف اسلامى ، لندن ، ج 4 ، ص 1162 . مسعودى : مروج الذهب ، ج 3 ، ص 81 .
( 4 ) آ ، ب : ندارد . ن : رحمة اللّه عليه . معلوم نشد كيست .
( 5 ) آ ، ب ، ن : ندارد ، ت : عربيه .
( 6 ) ب : يحول .
( 7 ) آ : محوى حسنات .
( 8 ) ل : برگ 66 الف ، ت : برگ 76 الف .
( 9 ) ل ، ن : اعزاز .
( 10 ) گ ، ل : ندارد .
( 11 ) آ : اسپ .
( 12 ) گ ، ل : و فرمود كه اسبى از مس ساختند .
( 13 ) گ : چون تمام شد .
( 14 ) ب : بر آتش راند . گ ، ل : فرمود كه آن را به آتش بتافتند .
( 15 ) ل : ندارد .
( 16 ) ل ، گ : « و مىفرمود كه در شهر ندا كنند » ندارد .
( 17 ) گ : الّا او را .
( 18 ) آ : اسپ .
( 19 ) ل ، ن : آتش .
( 19 ) گ ، ل : كنند .
( 20 ) ب : برگ 83 ب .
( 21 ) گ ، ل : مىكردند .
( 22 ) ن : و ندا و .
( 23 ) گ ، ل : « و باز خنك مىشد و بعد از تهديد و نداى او من » ندارد . گ : چون به صحبت او نرفتم .
( 24 ) گ : بعد از آن ، آن سلطان به صحبت آمد .
( 25 ) ن : با ادب .
( 26 )