پادشاه عتابى نمود و گفت چرا مريد ما نشدى كه مريد ديگرى « 1 » شدى ؟ و آنگاه به زيارت ما آمدى ؟ لاجرم لرزه بر عروس پادشاه غلبه نمود « 2 » و بر روى « 3 » درافتاد و مىلرزيد به غايت شديد « 4 » پس خدمت سيّد جلال التماس نمود از والدم « 5 » كه عروس پادشاه را بايد خلاص ساختن « 6 » ، والدم « 7 » اجابت نمود و به شفاعت متوجه آمد ، فلاجرم شيخ تميمى دست بر پشت عروس پادشاه زد و عروس پادشاه برخاست « 8 » ( ل ) « 9 » و چهره آن محترمه بهغايت ( آ :
برگ 76 الف ) متغير « 10 » شده « 11 » از هيبت آن عتاب .
پس حضرت سيادت فرمود كه شيخ تميمى « 12 » بر وجه سنّت سلوك نكرده بود بلكه طريق جوگيان داشت و اين نوع تصرف كه شيخ تميمى را ( گ ) « 13 » در كبر سن دست « 14 » داده است « 15 » اين درويش را در پانزدهم « 16 » اربعين اوّل دست داده بود و ليكن هرگز تصرف نكردم « 17 » الّا وقتى كه به صحبت شيخ تميمى رسيدم « 18 » و با يكى ( ب ) « 19 » از رفقاى اين درويش نيز « 20 » همان معامله كرد به سبب سخنى كه گفته بود ، فلاجرم اعادهء آن تصرّف از رفيق خود ضرورت آمد .
پس خدمت خواجه فرمود كه از شيخ تميمى شنوده « 21 » شده است كه او گفت كه هيچ احدى كارخانهء ما را پيش برنيامد الّا يك جوان سيّدى « 22 » سياحى « 23 » غيورى كه مثل او سالك « 24 » ديگر ديده نشد .
و خدمت كاكاى شيرازى « 25 » تقرير كرد كه مدّتى از موضعى « 26 » كه مقام حضور من بود آوازى مىشنودم كه مرا علم تعليم دادى پس پرسيدم كه اين آواز كيست ؟ جواب
هامش
( 1 ) ل : ديگر .
( 2 ) گ ، ل : اعضاى عروس پادشاه افتاد .
( 3 ) آ ، ل : به روى ، تصحيح از روى ن ، ب .
( 4 ) ل : ندارد . گ : « بهغايت شديد » ندارد .
( 5 ) گ : والد .
( 6 ) ل : او را خلاص بايد ساختن .
( 7 ) گ : والد .
( 8 ) خواست ( به جاى خاست ) .
( 9 ) ل : برگ 52 ب .
( 10 ) ن : متغيره ( متغير ) .
( 11 ) گ ، ل : شده بود .
( 12 ) آ ، ب : ندارد .
( 13 ) گ : ص 448 .
( 14 ) ب : ندارد .
( 15 ) گ ، ل ، ن : بود ( به جاى است ) .
( 16 ) ب : يازدهم ، ل : پانزده .
( 17 ) آ ، ب : نكرد .
( 18 ) آ ، ب : رسيد .
( 19 ) ب : برگ 67 الف .
( 20 ) ن : ندارد .
( 21 ) ب : شنيده .
( 22 ) آ : يك جوانى . ب : جوانى .
( 23 ) ن : صيّاحى .
( 24 ) ل : سالكى .
( 25 ) معلوم نشد كيست .
( 26 ) - ب : موضع .