و اين فقير از حضرت « 1 » سيادت شنودم « 2 » كه گفت « 3 » :
سر الطف از روح و روح اشرف است « 4 » از سرّ زيرا كه قيام سرّ به روح است .
و بعضى گفتهاند ( آ : برگ 51 الف ) كه هركسى « 5 » را سه روح باشد و ليكن كسى بود كه « 6 » چهار روح دارد و كسى بود كه پنج روح « 7 » بود و كسى بود كه شش روح ( ل ) « 8 » و بعضى هفت روح و بعضى « 9 » هشت روح ( ت ) و بعضى نه روح و بعضى ده « 10 » روح به عدد ارواح افلاك زيرا كه اجسام افلاك ده باشد ، پس ارواح افلاك هم ده باشد . قال اللّه تعالى :
« تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ ( 60 - 62 ) ( 2 : 196 ) « 11 » »
و قلب به مثابهء مشكات بود و روح نباتى به مثابهء زجاجه و روح حيوانى به مثابهء فتيله و روح نفسانى « 12 » به مثابهء روغن و روح انسانى به مثابهء نور و روح نبوى به مثابهء نور ، نور و روح قدسى نور آن مجموع بود .
فرد « 13 »
دل ز نور و جان ز نور و نور ايمان هم ز نور * هر سه نور ار جمع « 14 » گردد « 15 » بنده خواند يا غفور
هامش
( 1 ) ل : جناب .
( 2 ) آ ، ب : شنود .
( 3 ) ن : گفتند ، ل : كلمه « گفت » را ندارد .
( 4 ) آ ، ب : ننوشته . گ : مرا لطف است از روح و روح اشرف از .
( 5 ) ل ، آ ، ب : كسى را ، ن : كس را .
( 6 ) گ : كه او را ( عبارت « او را تا كسى بود كه » در حاشيه صفحه آمده .
( 7 ) ب : ندارد .
( 8 ) ل : برگ 35 ب .
( 9 ) ب : بعضى را ( به جاى بعضى ) ، ت : برگ 44 ب .
( 10 ) آ : بود .
( 11 ) قرآن مجيد 2 : ( سورة البقرة ) : 196 .
براى اين مطالب رك به : نجم الدّين رازى : مرصاد العباد ، ص 137 .
روح حيوانى به فتح حاى حطى و سكون تحتانى بخارى است لطيف كه از لطافت اخلاط در دل به حسب امتزاج مخصوص متكون مىشود بهواسطه شرائين به اعضا منتشر گردد و اعضا را به دو حيات و استعداد قبول حسّ و حركت و تغذيه و شميمه و توليد حاصل شود به قول معلم و محققان و حكماء يك روح واحدست كه در هر محلى و مظهرى از او صورتى و اثرى پيدا مىشود چنان كه اگر به دماغ رسد نفسانى گويند و گر به جگر رسد طبعى نامند به حسب ظاهر قول اطباء ( فرهنگ آنندراج ) .
( 12 ) روح نفسانى آنچه از روح حيوانى به دماغ رسد كيفيتى ديگر پذيرد و اين روح مفيض حسّ و حركت مىشود و قوت نفسانى بدان قايم باشد و مراد بدين روح نفس ناطقه است ( فرهنگ آنندراج ) .
( 13 ) آ ، گ : نظم ، از ن : افتاده ، ل : بيت .
( 14 ) آ ، ن ، ل : نوران .
( 15 ) آ : كردند .