تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله مخ المعانى ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
بس عاشقان كه تشنه به كويش فروشدند * آبى نيافتند جز آن تيغ آبدار
مولوى داستانى را در اين موضوع نقل كرده است - مىگويد مردى بود كه هميشه با خداى خودش راز و نياز مىكرد و خ اللّه اللّه مىگفت - يك وقتى شيطان بر او ظاهر شد و گفت اى مرد تو هميشه اللّه اللّه مىكنى درد مىكشى آخر يك مرتبه شد كه تو لبيك بشنوى اين مرد ديد حرف منطقى است ، ديگر اللّه اللّه نمىگفت - در رويا ديد كه هاتف مىگويد :
گفت همان اللّه تو لبيك ماست * آن نياز و سوز و دردت پيك ماست
در خ مخ المعانى حسن هم در اين مورد نكتهء از داستان مجنون و ليلى بطور تمثيل بيان مىكند - مىگويد وقتى آوازه در قبايل عرب منتشر گشت كه ليلى صدقه مىدهد - سايلان از هر طرف مىآمدند و دامن احتياج مىگستردند - مجنون هم