باشد . عقول و نفوس ايشان كه به مرتبهء مجرّدات و صفت اطمينان رسيده باشند ، صفت فاعليّت و قابليّت در ايشان پديد آمده باشد ، ايشان را حيرت اندر حيرت باشد ؛ و حقّ دعا بر ايشان اين است كه گويند :
وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَباراً
« 219 » .
ايشان نه ظالمان لغوىاند ؛ بلكه ظالمان مصطلح مقترحاند « 220 » » . يعنى : اهل غيباند ؛ و از غلبات حال و استغراق كه دارند ، بىعيباند . فراگيرندگاناند به خود ، پناه حجاب [ را ] ؛ يعنى : در تحت قباب ستر خوداند پوشيده و پنهان شده ؛ و در حظاير قدس از نظر اغيار در توارى و حجابند ؛ كه : « اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى » حكايت حال ايشان است . بود و وجود تعيّنى خود را بباد رياضت و مجاهدت بردادهاند . كه رتبت تقدّم
« فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ »
« 221 » ايشان را حاصل شده . چنان كه گفته شد . و چنان حيرتى و غيبتى و مرتبتى در فناء في اللّه حاصل كردهاند ، كه : ايشان را معرفت خود و شعور به « بود و وجود خود » نمانده است .
چرا كه : دايم در مشاهدهء جمال ذوالجلالاند ؛ و مشهود ايشان ذات حق لم يزل و لا يزال است ؛ و نشان ايشان در محمّديان موصوف شدن ايشان به صفت هلاك است .
يعنى : « فنا در وجه باقى حق » . چنان كه فرمود :
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
« 222 » ؛ اى ذاته الموجودة مع لوازمه و هى عين الوجود الأحدىّ المطلق . و « تبار » [ را ] عبارتى از اين فناى كلّى دان . چنان كه نعوت و رسوم عبديّت ، مرتفع شود ؛ و ظهور نور جبّارى از عالم قهّارى ، اين شعاع اندازد ؛ كه :
« لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »
« 223 » .
هامش
( 219 ) - ق ( س 71 - 28 ) و لا تزد .
( 220 ) - ن : بلكه ظالمان اصطلاحىاند يعنى ( ش - ت ) .
( 221 ) - ق ( س 35 - 32 ) فمنهم .
( 222 ) - رك : حاشيه 216 .
( 223 ) - ق ( س 40 - 16 ) لمن .