بذات مالك جبّار . آخر نه رسول - صلعم - در حديث الفاظى فرموده ، كه ظاهرش ، دلالت بر آتش ، و باطنش دلالت بر آب مىكند ؛ چنان كه :
« حفّت الجنّة بالمكاره و حفّت النيران بالشّهوات »
. كه ظاهر شهوات آب است ؛ و باطنش نار ؛ و ظاهر جنّت نار است ( يعنى : مكاره ) ؛ و باطنش ماء .
يكى از عرفاى عرب از صحابه - رض - در حضرت رسول - صلعم - حاضر بود ؛ سيّد بشر مىفرمود كه : أنا القاسم بين الجنّة و النّار . آن صحابى گفت :
يا قاسم الجنّة و النّار اجعلنى من اهل النّار . رسول - صلعم - .
با ديگر صحابه فرمود كه : اين گوينده مىخواهد كه از اصحاب قيامت كبرى باشد .
پس محقّق گردد ترا به اين سخنان و مستشهدات كه آورديم كه : آتش در آب نهان ، و آب در آتش پنهان مىتواند بود .
« فلم يجدوا لهم من دون اللّه انصارا » فكان اللّه عين انصارهم فهلكوا فيه الى الابد . فلو اخرجهم إلى السّيف ، سيف الطّبيعة لنزل بهم من هذه الدرجة الرفيعة ، و ان كان الكلّ للّه و باللّه بل هو اللّه .
سيف ( بكسر السّين و سكون الياء ) ساحل است .
مقصود كلام آنكه : چون در نار قهر به تجلّى قهّار درآمدند ، جز حق تعالى ناصرى نيابند ، كه انسان را نصرت كند . و در اين مقام بدانند كه : در جميع مقامات ناصر ايشان حق بود در سلوك ايشان . اگر در مقام فناء بود ، فناء ايشان در افعال و در صفات و در ذات بود ؛ تا باز ناصرشان حق باشد ؛ كه ايشان را حيات سرمد و بقاء ابد داد ؛ و بشريّت ايشان بظهور حقّيّه مبدّل شد . كه اگر ايشان را نصرت نفرمودى ، و از جناب الهى خود ايشان را اخراج كردى ، تا باز به عالم بشريّت و ساحل بحر طبيعت و شرّيّت « 179 » آمدندى ، از آن درجات
هامش
( 179 ) - ن : طبيعت و بشريت ( ش ) .