وى متحرّك است ؛ و گرد وى مىگردد [ چون فرقدين با قطب ، و حربا با آفتاب ] و نظر بر نقطهء مركز دايرهء وجود دارد ؛ تا استفاضه از او كند .
و صاحب الطريق المستطيل مايل خارج عن المقصود طالب ما هو فيه صاحب خيال إليه غايته : فله « من » و « الى » و ما بينهما ، و صاحب الحركة الدّوريّة لا بدء « 169 » له فيلزمه « من » و لا غاية فتحكم عليه « الى » .
ضمير [ در قوله : اليه ] عايد به « خيال » است ؛ يعنى : إلى الخيال غايته - اى مقصوده - . و قوله : « فيلزمه و فتحكم » جواب نفى است ؛ كه آن « لا بدء » است ؛ و منصوب بايد خواند .
معنى اين سخن اين است كه : سايران بر دو قسماند :
بعضى سير ايشان بر خطّ مستطيل است ؛ يعنى : مستقيم ، موصوف به صفت طول ، مانند اين
كه هر نقطهاى ، طالبى دان بر اين راه راست ، به درازى در طلب مطلوب حقيقى ، ساير و سالك شده .
و قسمى ديگر : سايراناند كه : گرد دايرهء وجود بطريق استداره . مانند اين برآمده .
امّا آن كه بطريق مستطيل مىرود ، و صاحب حركت مستطيلهء مستقيمه است ، مطلوب خود از خود و ساير مظاهر خارج توهّم كرده ، و بسوى او متمايل شده ، و از معيّت
« وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ »
« 170 » غافل گشته ، و نمىداند كه : حقّ و حقيقت حق . مجرّد از نسبت او با عالم ، هرگز نتوان يافت ؛
« وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ »
« 171 » را معنى درنيافته ، از ادراك مفهوم
« لا تُدْرِكُهُ
هامش
( 169 ) - ن : لا بدأ له ( ش ) .
( 170 ) - ق ( س 57 - 4 ) و هو .
( 171 ) - ق ( س 3 - 30 ) و يحذركم .