و چون قائل به « ثانى متصوّر و موجود » اند ، و آن دو طايفهاند : يكى مشركان كه : اثبات دو قديم مىكنند .
و يكى طايفهاى از مؤمنان كه به ظاهر « 60 » باز ماندهاند . و حكما كه در حجاب عقل گرفتارند ، و مىگويند كه :
وجود دو است : يكى ، واجب قديم . و يكى ديگر ، فايض از وى مسمّى به محدث » بر وجهى كه محال است كه آن عين اين ، يا اين عين آن باشد .
عارف محقّق ، طالب صادق را وصيّت كرد كه :
فايّاك و التشبيه ان كنت ثانيا . و « ثانيا » اسم فاعل است از « ثنى » . يعنى :
جعل الواحد الحقيقى ثانيا ؛ يعنى : بر حذر باش از تشبيه حادث به « قديم » كردن .
پس اگر البته چاره نيست از آنكه از طايفهء دوم باشى [ يعنى : از علماى ظاهر و حكماى ماهر ؛ كه اثبات وجودى غير از وجود حق مىكنند ؛ كه آن را « حادث » خوانند . ] نه از طايفهء اوّل [ كه ايشان مشركاناند ، افتاده از راه .
و من اعتقادهم نعوذ باللّه ] .
و نهى از تشبيه و حذر از افتادن در اين تيه ، ازآنجهت است كه : بموجب معتقد و تصوّر تو ، اين غير حادث [ كه وجود او فايض از واجب الوجود است ] او را به خود ، وجودى نيست ؛ و مفيض وجود بر وى ، وجود او از ذات او است . و جمع صفات كماليهء او را ذاتى است ؛ و هيچ احتياج به غير ندارد . و اين وجود مستفيض بر عكس آن است . ذاتش از غير ؛ بلكه مانند سراب است [ كه وجود او وجودى توهّمى است . ] پس چه مناسبت باشد آن « قديم واجب الوجود دائم الكمال ذو الجمال و الجلال » را به اين « حادث مفتقر ناقص ظلال مانند » تشبيه كردن ؟ ؟ !
و اگرچه توفيقت رفيق و طريقت تحقيق است و قائل به افرادى ، يعنى : مىدانى
هامش
( 60 ) - يعنى : ظاهر شريعت .