فمن قال بالاشفاع كان مشرّكا * و من قال بالافراد كان موحّدا
فايّاك و التّشبيه ان كنت ثانيا * و ايّاك و التّنزيه ان كنت مفردا
فما انت هو بل انت هو و تراه في * عين الامور مسرّحا و مقيّدا
بنا بر آنكه گفتيم كه : « منزّه » حقّ مطلق را مقيّد و مميّز مىگرداند ، و « مشبّه » حقّ مطلق را محصور و محدّد « 58 » مىداند ، و هر دو در معرفت ناقصاند .
در بيت اوّل گفت : فان قلت بالتّنزيه كنت مقيّدا - الى آخره -
و گفتيم كه : قائل به « تنزيه و تشبيه در هر دو مقام » او بر معرفتى صحيحه و طريقتى مستقيمه است .
در بيت دوم گفت كه : كنت مسدّدا ؛ يعنى : جاعلا نفسك على طريق السّداد .
و سيّدا ؛ يعنى : بين اهل المعارف به جهت اتّباع رسل .
و چون آنچه مستحسن و مستقبح بود عند العقل و الشّرع ، بيان كرد ، در اين دو بيت ديگر آنچه منهى عنه « 59 » و مزجور به است ، بيان مىكند ؛ و مىگويد :
و من قال بالاشفاع . . [ الى آخره ] .
و « اشفاع » بصيغهء مصدر بايد خواند ؛ يعنى : و من صار قائلا بالشّفع . و مشرّكا - بصيغهء اسم فاعل از تشريك - يعنى : كان كمن شرّك مع الحق غيره .
و « افراد » هم به صيغهء مصدر بايد خواند . و موحّد بصيغهء اسم فاعل ؛ و آن كسى باشد كه اثبات غيرى با حق نكند .
و معنى آن باشد كه : هر كسى كه خداى را جفت گويد « مشرك » باشد .
يعنى : اثبات غيرى با حق مىكند . و آن كس كه افراد حق مىكند [ يعنى : به يگانگى وى قائل است ] موحّد است ؛ كه هيچ وجودى با حق اثبات نمىكند .
هامش
( 58 ) - ن : محصور و محدود مىداند ( ش - ت ) .
( 59 ) - ن : آنچه مثنى عنه ( ش ) .