تابع تجليّات وارده است از حق بر دل ايشان . و حق - جلّ و علا -
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
« 174 » . پس اگر تجلّى كه به دل او رسد ، از فيض اقدس بود . شيخ نيز مناسب آن ، سخن راند ؛ و گفت :
هر چه به بنده مىرسد از عطايا و مواهب ، همه از حق است . چرا كه : در اين تجلّى ، هيچ واسطه نمىگنجد . و او در تحت حكم تجلّى است .
و اگر تجلّى كه به دل رسيد ، از فيض مقدّس است ؛ كه وسايط در آن مجال دارد .
او نيز عطايا و مواهب جمله از مقتضيات اعيان و استعدادات و قوابل دانست .
و از آن ، سخن گفت . پس به حقيقت در كلام شيخ تناقض نباشد . و شيخ - قدّس سرّه - فرمود كه :
آنچه خلاصهء سخن است و دانستنى است آن است كه : حق - جلّ و علا - بمحض كرم وجود از فيض اقدس خود همه را وجود بخشيد . و هر وجودى را استعدادى و قابليّتى خاصّ داد ؛ تا هر يك به مقتضاى استعداد خود طالب چه مقدار از عطايا باشند ، به آن قدر به ايشان برسد . پس واسطه ، در اين مقام هم ، ذات ايشان باشد . پس به اعتبار افاضهء وجود ، فالامر منه ابتداؤه و اليه انتهاؤه .
و به اعتبار استعداد و قابليّت كه تابع وجود است فما في احد من اللّه شىء و لا في احد من سوى نفسه شىء .
و مراد از شىء « عطايا » باشد ، كه تابع وجوداند ؛ نه وجود . و اللّه اعلم .
و اگر به انصاف نظر كنند ، و تفكّر نمايند ، در اين مقام . بهتر از اين سخن نتوان گفت : اللّهم اجز مشايخنا و أستاذينا عنّا خيرا - و يرحم اللّه عبدا قال آمينا .
و ما كلّ احد يعرف هذا ، و أنّ الامر على ذلك ، إلّا آحاد من اهل اللّه . فاذا
هامش
( 174 ) - ق ( س 55 - 29 ) كل يوم .