راجعاند به آن ذات . و وجود عالم حقايق ، افعال او است . پس احتياج خود به خود نه از قبيل احتياج به غير باشد ؛ و به حقيقت آن را احتياج نخوانند .
فقد علمت حكمة نشأة جسد « 347 » آدم أعنى صورته الظاهرة ، و قد علمت نشأة روح آدم أعنى صورته الباطنة فهو الحقّ « 348 » الخلق . و قد علمت نشأة رتبته و هى المجموع الّذى به استحقّ الخلافة .
اين سخن سه جمله است :
يكى آنكه - حكمت نشأة جسديّهء آدم كه صورت ظاهرهء او است « 349 » دانستى كه : آن ظهور احكام اسماء و صفات است در آن .
دوم آنكه - حكمت نشئهء روحيّهء آدم كه صورت باطنهء او است معلوم كردى ؛ كه آن ربوبيّت در عالم كردن است و احكام خلافت را به امضاء رسانيدن است .
و سوم - حكمت نشئهء رتبهء هيئت « 350 » مجموعيّهء آدم را بدانستى ؛ كه به آن مستحق خلافت گشته ؛ چرا كه : به نشأت روحانيّه از روى لطافت از حضرت حق بستاند ؛ و به نشأت جسمانيّة از راه مناسبت به خلق رساند . و دولت خلافت به [ اين ] هيئت مجموعيّه به اتمام مىرسد . اخبار از اين سه حكمت « 351 » در قرآن عظيم حكيم عليم به اين عبارت فرموده :
« وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ »
« 352 » .
پس معلوم شد كه : مجانست ، خميرمايهء مؤانست است در تبليغ رسالت ؛ كه
هامش
( 347 ) - ن : نشأة آدم ( عف ) .
( 348 ) - ن : الباطنة فهو الباطنة فهو الحق ( ك ) .
( 349 ) - ن : صورت ظاهرش ( ك ) صورت ظاهريه ( ش ) .
( 350 ) - ن : نشأة ربوبيت ( ت ) .
( 351 ) - ن : از اين سه مرتبه حكمت ( ك ) .
( 352 ) - ك ( س 6 - 9 ) و لو جعلناه - در قرآن چنين است :. . . لَلَبَسْناعليه . .