عالم را نبود .
و لو لا سريان الحقّ في الموجودات بالصّورة ما كان للعالم وجود ، كما أنّه لو لا تلك الحقائق المعقولة الكليّة ما ظهر حكم في الموجودات العينيّة .
مراد از « صورة » در اين محل ذات است با صفات . و از آنكه صورت ، عين ذات است يا مستلزم ذات ، اكتفا به ذكر « صورت » كرد و « ذات » نگفت .
و ضمير [ در « انّه » ] شأن را است .
يعنى : اگر نه آن بودى كه حقّ - عزّ شأنه - بذاته و هويّته و صفاته ، در ساير موجودات به حكم معيّت سارى بودى ، عالم بأسره از كسوت وجود و ظهور عارى بودى . چرا كه : عالم بذاته مجهول و معدوم است ؛ و به موجد خود معلوم و موجود است . همچنانكه اگر نه اين حقايق كلّيّه و مفروضات عينيّه بودى ، كه بدان « قديم » قديم دانى ، و « محدث » محدث خوانى « 329 » ، و هيچ حكمى از احكام اسماء و صفات حق در موجودات عينيه « 330 » ظاهر نگشتى ، پس عالم مرتبط است به حق - جلّ جلاله - [ به آنكه در وجود « 331 » مفتقر است به حق - تعالى - مرتبط است ] به آنكه « 332 » ظهور احكام و صفات با او است . پس هر يكى از هر دو ، به يكديگر مفتقر باشند . امّا جهت « 333 » افتقار متحد نباشند ؛ كه افتقار عالم به حق از جهت وجود است ؛ و ارتباط حق به عالم از جهت ظهور است . و هرگاه كه افتقار را به اين عبارت « 334 » [ تفسير و ] تقرير كنيم ، اگر شخص عارف باشد ، هيچ اعتراضى
هامش
( 329 ) - ن : بودى ، آنكه در قديم قديم خوانى و در محدث ، محدث ، دانى ( ش - ت ) .
( 330 ) - ن : حق در موجود عينيه ( ك ) .
( 331 ) - ن : با آنكه در وجود ( ت ) .
( 332 ) - ن : با آنكه ظهور ( ك - ت ) .
( 333 ) - ن : اما از جهت ( ت ) .
( 334 ) - ن : به اين معنى تفسير ( ت ) .