صورت باطن آدم عليه السّلام بر صورت باطن حق تعالى بود ؛ كه آن حقايق اسماء الهيّه است ؛ و آن صورت علميهء حق باشد - تعالى شأنه - چنان كه هست ازلا و ابدا ؛ تا معنى
« انّ اللّه خلق آدم على صورته »
در ظاهر و باطن ، درست گردد ؛ و قوله « و لذلك » « 311 » خود بصريح مؤيّد اين معنى است .
و اگر كسى گويد كه : اطلاق صورت بر وجود علمى و بر اسماء و صفات چگونه توان كرد ؟
جواب گوئيم كه : چون ظهور حقيقت در ظاهر و خارج « 312 » بواسطهء صورت است ، اطلاق صورت بر اسماء و صفات به مجاز توان كرد ؛ كه حق - عزّ شأنه - به اسماء و صفات ، در خارج ظهور مىفرمايد . و ما در مقدمهء اين كتاب گفتهايم كه :
هر يك از ظاهر و باطن به اصطلاح قوم منقسم مىشود به دو قسم : باطن مطلق و باطن مضاف ؛ و ظاهر مطلق و ظاهر مضاف .
باطن مطلق ذات الحقّ است « 313 » ، و صفات آن و اعيان ثابته .
و باطن مضاف عالم ارواح ، كه آن به نسبت با باطن مطلق ، ظاهر است . و به نسبت با ظاهر مطلق ، باطن است .
و ظاهر مطلق عالم اجسام است ؛ از آن جهت كه : صورت ظاهرهء خارجيّهء [ آدم ] از حقايق عالم و صورت آن پيدا كرد « 314 » . و اشارتى ديگر بدان كه صورت باطنهء آدم از صورت باطنهء حق و صفت او پيدا كرده « 315 » اين است « 316 » :
هامش
( 311 ) - به اول قطعهء بعدى « متن فصوص » رجوع شود .
( 312 ) - ن : حقيقت در خارج ( ش - ت ) .
( 313 ) - ن : باطن مطلق ذات الهى است ( ش - ت ) .
( 314 ) - ن : از حقايق آدم و صور آن پيدا كرد ( ك ) .
( 315 ) - ن : حق و صورت او پيدا كرده ( ش ) .
( 316 ) - اين جمله در حاشيهء نسخه ( ك ) ديده مىشود : و ظاهر مضاف قواى روحانى آدم - ع - .