خواجو چو اين ايّام را ديگر نخواهى يافتن * بارى بهر نوعى چرا ضايع كنى ايّام را
گر كامرانى بايدت كام از لب ساغر طلب * ور جان رسانيدى بلب از دل طلب كن كام را
17 [ دست گيريد درين واقعه كافتاد مرا ]
ح
دست گيريد درين واقعه كافتاد مرا * كه نماندست كنون طاقت بيداد مرا
راز من جمله فروخواند بر دشمن و دوست * اشك ازين واسطه از چشم بيفتاد مرا
هرگز از روز جوانى نشدم يكدم شاد * مادر دهر ندانم بچه مىزاد مرا
دامنم دجلهء بغداد شد از حسرت آن * كه نسيمى رسد از جانب بغداد مرا
آنكه يك لحظه فراموش نگشت از يادم * ظاهر آنست كه هرگز نكند ياد مرا
من نه آنم كه ز كويش به جفا برگردم * گر براند ز در آن حور پريزاد مرا
اين خيالست كه وصل تو بما پردازد * هم خيالت كند از چنگ غم آزاد مرا
گر به گوشت نرسد صبحدمى فريادم * كه رسد در شب هجران تو فرياد مرا
بر سر كوى تو چون خواجو اگر خاك شوم * بنسيم تو مگر زنده كند باد مرا
18 [ ياد باد آنكه به روى تو نظر بود مرا ]
ح
ياد باد آنكه به روى تو نظر بود مرا * رخ و زلفت عوض شام و سحر بود مرا
ياد باد آنكه ز نظّارهء رويت همه شب * در مه چارده تا روز نظر بود مرا
ياد باد آنكه ز رخسار تو هر صبحدمى * افق ديده پر از شعلهء خور بود مرا
ياد باد آنكه ز چشم خوش و لعل لب تو * نُقل مجلس همه بادام و شكر بود مرا
ياد باد آنكه ز روى تو و عكس مى ناب * ديده پرشعشعهء شمس و قمر بود مرا
ياد باد آنكه گرم زهرهء گفتار نبود * آخر از حال تو هر روز خبر بود مرا
ياد باد آنكه چو من عزم سفر مىكردم * بر ميان دست تو هر لحظه كمر بود مرا
ياد باد آنكه برون آمده بودى بوداع * وز سر كوى تو آهنگ سفر بود مرا
ياد باد آنكه چو خواجو ز لب و دندانت * در دهان شكّر و در ديده گهر بود مرا