پس وقف و صدقه كرد اين مجلس عالى شيخ محى الحقّ و الدّين . . . در حال حيات خود و بعد وفات خود در وقت نفوذ تصرّفات خود در همهء وجوه به طوع و رغبت از پاكيزهترين اموال خود و نفيسترين املاك خود . . . ، و همگى ديه فار كن را كه از ديههاى بخاراست . . . ، و همگى ديه اشميون را كه از ديههاى بخاراست از عمل در آبخور جوى نوخس و جوى خاصّ اين اشميون با همگى عقارات و ضياعات وى . . . ، و همگى ديهچهء عبادى را كه از ديهچههاى بخاراست . . . ، و همگى ديهى را كه معروف است به قشلاق بيجگى كه از قشلاقات بخاراست . . . ، و همگى صد پاره زمين را كه معروف است به زمينهاى عزيز لنگ و زمينهاى گردونكش . . . ، و همگى ديه رخنجديزه را كه از ديههاى بخاراست . . . ، و همگى زمينها و باغكندها را كه در ديه حوض عروسان كهنه است كه از ديههاى بخاراست . . . ، و همگى قصبهء فتحآباد را كه از مضافات بخاراست . . .
و بنا كردهء اين شيخ عالم سيف الحقّ و الدّين است قدّس اللّه تعالى و روحه و تربت اين شيخ عالم در وى است با خانقاهى كه مبنى است در جنب تربت و در وى خلوت خانهاى فقر است و بيوتات مجاور آن و خارج اين تربت فضائى است . . . ، و اين ديهها و مواضع كه ذكر كرده و وقفيّت وى درين وقفنامه شده است و بعد ازين خواهد شد برين تربت و برين خانقاه و برين فضا موقوفه است . . . ، و همگى ديه فريشون را كه از ديههاى بخاراست . . . ، و همگى ديه زرينه را كه از ديههاى بخاراست . . . و همگى ديه كاواكديزه را كه از ديههاى بخاراست . . . ، و همگى يك تير از دو تير و همان نيمه مشاع ديه كاسره را كه از ديههاى بخاراست . . . ، و همگى يك تير از دو تير و همان نيمه مشاع از همگى ديه گوشك آسيا و راخكند را كه از ديههاى بخاراست . . . و اقرار كرد و اعتراف نمود اين واقف مذكور . . . به معرفت آنچه اين وقف متناول وى است و به معرفت آنچ استثنا كرده شده است درين وقفنامه شيئا فشيئا و ديده است اين جمله را كه درين وقفنامه است از محدودات موقوفه و مستثنيات . . . وقف كرد اين مواضع را كه وقفيّت وى بيان كرده شده است
أوراد الأحباب وفصوص الآداب ( فارسى ) — صفحة مقدمه 37
مساهمون: ايرج افشار
صمقدمه ٣٧