مانده ، امّا سپرى « 1 » تمام دل را حاصل شده است . و ذكر را از كثرت حروف مجرّد گردانيده و به دو « 2 » حرف قيد كرده ذكر مىبايد گفت ، تا از اين دو حرف هم مجرّد شود و او راحت يابد .
( 18 ) امّا آنكه در بيدارى ديده است بنور سپيد به خط خوب نوشته « ملك » ، آن صورت چهار اسم را شامل است ، و هر اسمى دلالت كند بر صفتى : ملك ، قلب دار الملك ايمان است ؛ ملك ، قلب ملك خاصّ حقّ است ؛ ملك ، پادشاه قلب حقّ است ، و پادشاه بدن قلب ؛ ملك ، صفات ملكيّت را مستعدّ قلب است . و قلب را دو صفت خاصّ است : ملك و ملك . « 8 » هريكى را از اين مجموعه نقلى هست :
ملك ،
« أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ »
؛ ملك ،
« مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ »
« 9 » و غيب عالم بدن قلب است ؛ ملك ، « قلب المؤمن بين اصبعين من اصابع الرحمن يقلّبها كيف يشاء » ؛ ملك ،
« نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ »
« 11 » .
( 19 ) امّا [ آنكه ] نموده كه در خلوت وجهى از نور ظاهر شد ، وجه وجه روح است . امّا آنكه اندكى دايرهء قلب ظاهر بود ، قلب مرآت وجه روح بوده است ، دايرهء قلب [ از آن ] پيدا شده است . امّا آنكه ناپديد شده است ، غيم هوا در پيش آمده است و آن را پوشانيده . امّا آنكه دايرهء بزرگتر از قرص آفتاب ديده است ، مرآت قلب است كه وجه روح در او بظهور آمده است . امّا آنكه اوّل خوبتر بود ، بسبب آنكه اوّل به عين عشق مشاهده كرده است ، و نور سرخ آنجا نور عشق است . و آنكه بيضهء چشم اندكى ظاهر بود ، عين سرّ است كه در وجه روح تزيين داده است ؛ و آن خلاصهء روحانيّت است . و آنكه سياهى بيشتر بوده است ، خفىّ غالب بوده است بر سرّ .
هامش
( 1 ) - سپرى : سرىL- -
( 2 ) - به دو حرف : به دو حروفL- -
( 8 ) - و ملكL: در نسخه با حركات آمده
- -
( 9 ) - اولئك . . . : سورهء 58 ( المجادلة ) آيهء 22 - - ملك ملك . . . : اشاره است به سورهء 1 ( الفاتحة ) آيهء 4 و سورهء 40 ( المؤمن ) آيهء 16 ( در نسخه بدون حركات آمده است )
- -
( 11 ) - نزل . . . : سورهء 26 ( الشعراء ) آيهء 193 الى 194