كه قطعا از عراقى نيست و در آن كتاب به خطا بنام او آمده است اين رباعى نيز بنام عراقى آمده است كه در جاى ديگر نيافتم :
گفتى كه : شب آيم ارچه بيگاه شود * باشد كه زبان خلق كوتاه شود
بر خفته گذر كجا توانى كردن ؟ * كز بوى خوش تو مرده آگاه شود
و اين رباعى ديگر :
اى كاش بدانمى كه من كيستمى * در دايرهء وجود بر چيستمى
گر پنبهء غفلتم نبودى در گوش * بر خود به هزار ديده بگريستمى
فخر الدين عراقى در غزل عاشقانهء شورانگيز قطعا يكى از بزرگان زبان فارسيست و بيان بسيار شيرين و روان و طربانگيز دارد كه او را با سرايندگان بزرك برابر مىكند . قطعا وى در غزل و پس از آن در ترجيعبند و رباعى از اقسام ديگر شعر تواناتر بوده است و پس از آن در قصيده و در مرحلهء آخر در مثنوى مهارت داشته است ، به همين جهت مثنوى او از اقسام ديگر شعر وى پستترست . هميشه او را در غزل باستادى مسلم داشتهاند و برخى از غزليات او در منتهاى شهرت بوده است و برخى از شعرا بر غزل او مخمس سرودهاند از آن جمله است اين مخمس كه بر يكى از معروفترين غزليات اوست :
مه من نقاب بگشا ز جمال كبريايى * كه بتان فروگذارند اساس خودنمايى
شده انتظارم از حد ، چه شود ز در درآيى ؟ * ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايى
چه كنم ؟ كه هست اينها گل باغ آشنايى
چه كسم ؟ چهكارهام من كه رسم به عاشقانت ؟ * شرفست آنكه بوسم قدم ملازمانت
به كمينه استخوانى كه برد هما ز خوانت * همه شب نهادهام سر ، چو سگان ، بر آستانت
كه رقيب در نيايد به بهانهء گدايى
چو كمال حسن مطلق كه ز عشق بىنيازست * دل مبتلاى محمود به طرهء ايازست
كه مدار شوخ چشمان به كرشمه است و نازست * در گلستان چشمم زچهرو هميشه بازست ؟
به اميد آنكه شايد تو به چشم من درآيى